اینکه میگوییم شهر باید فضاهای عمومی داشتهباشد، اینکه با تاکید دنبال تاریخچه میدان و میدانگاه درشهرهای تاریخی کشورمان هستیم و اینکه مرتب میگوییم شهر باید باشگاه و فضاهایی برای فعالیتهای فرهنگی داشتهباشد و شهر باید امکان تفریح عمومی مردم را فراهم کند، دنبال چه هستیم؟ اصولا، نهایت چیزی که از شهر میخواهیم چیست؟ اگر عامتر صحبت کنیم، پرسش ما به این شکل خواهدبود: ما آدمها از یک زیستگاه انسانی، کوچک یا بزرگ، روستا یا شهر، انتظار چه چیزی را داریم؟ آیا از یک شهر انتظارداریم مکان اشتغال برای ما داشتهباشد، آیا شهر کافی است مکان زیست و خواب ما را داشتهباشد؟ آیا شهر اگر خیابان و ساختمانهای کافی برای کار و آموزش و بهداشت داشتهباشد، کفاف میکند؟ گیریم که شهر تمام امکانات لازم برای کار، آموزش و بهداشت را داشتهباشد، موضوع حل است؟ یا شهر مبانی و راهبرد والاتر و گستردهتری دارد؟
خوشبختانه، امروز شهرسازان و معماران برای یک شهر اهداف بلندتر و مهمتری قائل هستند. خلاصه و سرجمع این اهداف یک جمله بسیار ساده و کوتاه است: «شهر باید اسباب شادی و شادمانی مردم را فراهم کند». این گزاره ظاهرا بسیار ساده و راحت است ولی دریا دریا حرف و حدیث در آن است. هم از این جهت که چرا شهرسازان و مدیران شهری به این نتیجه رسیدهاند، هم به این خاطر که اسباب شادی و شادمانی مردم چه میتواند باشد. ابتدا به چرایی رسیدن به این گزاره میپردازیم. البته به اختصار و با زبان عام و ساده.
در زندگی یک مردم و یک ملت، حتما، دورههای افت و افول هم هست ولی این دورهها، که برای زندگان آن دوره، سخت و پلشت به شمار میرود، در زندگی تاریخی و مدنی کشور، در حد «لحظه» و «آنی» از مدنیت آن مردم است و گذرا.
مهم آن است که جامعه مدنی و انسانی یک سرزمین در مدار پیشرفت باشد. اگر چنین باشد نباید نگران افت و افول مقطعی بود. به قول معروف، «بالاتر از این زمانه، زمان جاریست». تاریخمان را معتبر بدانیم و در زیر پرچم آن، گردن افراشته و سربلند به پیش برانیم. ایران و ایرانی شایسته بالاترین درجه احترام جهانی است. به آن درجه خواهیم رسید.
از جمله آنانی نیستیم که میگویند خوب و بد زندگی، شادی و غصه روزگار و زشت و زیبای این جهان، همه و همه، زاییده روح و روان خود ما است. از مریدان آن نظریه نیستیمکه معتقد است هرچه هست از خودِ ما است و خود ما هستیم که جهانمان را میسازیم. اما از جمله معتقدانیم که انسان میتواند بر غمها و زشتیها چیره شود و روزگار خود را سیاه ننماید. از طرفداران این نظریه هستیمکه محیط اطراف ما بیشترین تاثیر را در شکلدهی شخصیت و مسیر زندگی ما دارد و ما قادر نیستیم درست به همان مقصدی برویم که در آمال و آرزوهایمان بود یا هست.
فلسفه اصلی جشنها و آیینها، در تمام جهان، دورِ هم بودن و حس یگانگی با هموطن و همشهری است. ایرانیها از هزاران سال پیش به بهانههای مختلف، جشن برپا میکردند و امروز نیز، کم و بیش، چنین است. در ایران باستان هر ماه یک جشن با نام همان ماه برگزار میشد و علاوه بر آن، جشن آفرینش گیاه، جشن آفرینش خاک و غیره نیز بود.