محله در بی‌دولتی!

محله در بی‌دولتی!

فرض کنید صبح از خواب برمی‌خیزیم و متوجه می‌شویم نه دولت هست نه شهرداری! محله را کی باید مراقبت و مدیریت بکند؟ این فرض، اصولا، چندان بی‌راه و ناممکن نیست. در ادبیات شهرسازی مدرن وقتی صحبت از «راهبردهای توسعه شهری» می‌شود، یکی از اصول سه‌گانه آن «حکمرانی خوب» است. اصولا، تمام شهرهای جهان به این سمت می‌روند. شهرها همه جهانی خواهندشد. شهری که جهانی نشود از بین خواهدرفت. در آن دوره، به احتمال فراوان، دولت‌ها دیگر نقش فعلی را نخواهندداشت و عمده‌ترین وظیفه و تکلیف‌شان سپردن کارها به سازمان‌های مردم‌نهاد است. حالا بیاییم تمرین کنیم آن سال‌های آینده را. از کجا باید شروع کنیم؟

کانون‌های محله‌ای

کانون‌های محله‌ای

شهر به باشگاه نیاز دارد، محله به کانون.

این کانون‌ها نباید دولتی و خشک باشند؛ دولت فقط باید حامی نه مدیر باشد.

کارکرد آن‌ها اجتماعی و محله‌محور است (مثل کتابخانه، پاتوق، اتاق شطرنج)، نه تجاری یا تربیتی رسمی.

در این فضاها، احترام، هم‌دلی، و دموکراسی به‌صورت عملی تمرین می‌شود.

این کانون‌ها با رفتارشان مردم را تربیت می‌کنند، نه با سخنرانی.

در جوامع پیشرفته، چنین کانون‌هایی بسیار رواج دارند چون ارتباط انسانی جایگزین فضای مجازی نمی‌شود.

نتیجهٔ نهایی: این کانون‌ها باعث آرامش، دوستی، کاهش تنش اجتماعی و تقویت مدنیت می‌شوند.

حفره‌های مشارکت

حفره‌های مشارکت

کارهای بسیاری هست که در محله‌ها می‌شود سامان داد که مصداق دوری و دوستی مردم و دولت است. در روزگاری که دولت‌ها سرشان به کارهای خیلی بزرگ گرم است‌و دلمشغولی‌های عادی مردم عادی را نمی‌شنوند و درک نمی‌کنند، می‌شود تکه‌هایی از سفره دولت را به حفره مشارکت تبدیل کرد. الان تابستان است. مدرسه‌ها تعطیل هستند و کودکان وبال خانواده‌ها. دولت و سازمان‌های عمومیِ دیگر هرکدام به فراخور سلیقه و ذوق‌شان برنامه‌های تابستانی برای این گروه از مردم تعریف می‌کنند که عموما خیلی مورد استقبال قرار نمی‌گیرند چون با همان حال و هوای رسمی مدرسه هستند، در حالی که تابستان برای بچه‌ها یعنی شطنت، بازی و آزادی. خانواده‌ها هم متاسفانه به این وجه از نیاز کودکان خیلی واقف نیستند. بزرگ‌ترین لطفی که به بچه‌ها دارند این است که اسم‌شان را در کلاس‌های زبان‌و موسیقی‌و این قبیل کلاس‌ها می‌نویسند. چرا؟ چون می‌خواهند بچه در خانه نماند! ولی راه‌های بهتری برای در خانه نماندن بچه‌ها وجود دارد. اجازه دهیم بچه‌ها بروند مدرسه! البته مدرسه بدون درس و معلم. بروند در مدرسه بازی کنند، آواز بخوانند، خودشان ادای معلم‌ها را درآورند و نمایش درست کنند.

هرکه به کارِ خویش!

هرکه به کارِ خویش!

جهان سرمایه و صنعت جهان غریبی است! همه امور ملک و ملت به دست «سیستم» دولت و حکومت است. چنانی که به بچه در مهد کودک یاد می‌دهند اگر پدر یا مادرت دعوات کرد به ما (پلیس) زنگ بزن! اگر در خیابانی کسی افتاده یا غش کرده، لازم نیست اهالی زیر بغلش را بگیرند و به جایی برسانند. حداکثر لطفی که می‌کنند این است که اورژانس خبر کنند. در این جوامع فقر و نداری مایه افتخار نیست. کسی با مظلوم‌نمایی نمی‌تواند مهر و عنایت دیگران را جلب کند. فقر نشانه ضعف و قصور همان فقیر است نه تقصیر دیگران. در این جامعه مهم‌ترین وظیفه فرد در برابر دولت و حکومت آن است که مالیات را به موقع بپردازد. عوارض بزرگراهی بپردازد و برای درمان دندان خود هزینه بپردازد و درمان‌های عادی را از بیمه بگیرد.