دیوارهای شهر مال کیست؟

دیوارهای شهر مال کیست؟

یکی از موضوعات مهم شهری، مرز آزادی عمل مردم در شکل‌دهی به شهر است. ساده‌ترین نمونه، خانه و نمای بیرونی آن است؛ جایی که در جوامع پیشرفته پذیرفته شده مالک در فضای داخلی اختیار کامل دارد، اما نما و حجم بیرونی در قلمرو عمومی شهر قرار می‌گیرد و باید تابع قواعد مشترک باشد. با این نگاه، دیوارهای شهر نیز متعلق به همه شهروندان است و نباید به سلیقه فردی یا گروهی تصرف شود، اما در عمل چنین نیست و دیوارها گاهی بدون ضابطه در اختیار نهادهای رسمی، جریان‌های اعتراضی یا افراد عادی قرار می‌گیرند؛ از نقاشی‌ها و شعارهای رسمی تا گرافیتی‌های جوانان و شعارنویسی‌های احساسی و گذرا که هرکدام به شکلی متفاوت سیمای شهر را تغییر می‌دهند. در نبود مدیریت روشن و پاسخگو، این وضعیت باعث شکل‌گیری پرسش اساسی می‌شود که مالک واقعی دیوارهای شهر چه کسی است و چه نهادی باید مسئول آن باشد.

لایه زیرینِ مدنیت ایرانی!

لایه زیرینِ مدنیت ایرانی!

در روزهای سخت جنگ، در کنار وعده‌های نهادهای رسمی برای جبران خسارت‌ها و کمک به مردم، بخش‌هایی از جامعه به‌صورت خودجوش و بدون سازماندهی رسمی شکل گرفتند که به کمک همسایگان، به‌ویژه سالمندان و افراد آسیب‌پذیر، پرداختند؛ از انجام کارهای روزمره تا همراهی در نیازهای ساده زندگی. در همین فضا، پزشکان برای ویزیت خانگی اعلام آمادگی کردند، معماران طرح‌های رایگان برای بازسازی خانه‌های تخریب‌شده ارائه دادند و مراکز محلی برای سرگرمی و حمایت از کودکان شکل گرفت. این فعالیت‌های پراکنده اما انسانی، نشان‌دهنده روح همدلی و مدنیت جامعه بود که ریشه در سنت‌های تاریخی همکاری اجتماعی دارد و می‌تواند در آینده نیز به شکل‌گیری نهادهای مدنی پایدار کمک کند.

معماران بیایند وسط!

معماران بیایند وسط!

پس از جنگ اخیر، هزاران بنای خصوصی و دولتی آسیب دیده و باید بازسازی شوند. در بخش خصوصی، هزینه طراحی معماری تنها بخش کوچکی از کل هزینه ساخت است، اما در ایران هنوز استفاده از معماران حرفه‌ای در خانه‌سازی جدی گرفته نمی‌شود و اغلب از نقشه‌های تیپ استفاده می‌شود که نتیجه آن کیفیت پایین ساخت‌وساز شهری است. نویسنده پیشنهاد می‌کند معماران و مهندسان به‌صورت داوطلبانه و سازمان‌یافته از طریق تشکل‌های صنفی وارد عمل شوند و در طراحی خانه‌های آسیب‌دیدگان مشارکت کنند تا بازسازی با کیفیت بهتر و با همبستگی اجتماعی انجام شود.

این بار، درست بسازیم!

این بار، درست بسازیم!

پس از جنگ، خسارت‌ها تنها محدود به ویرانی‌های فیزیکی نیست و آثار روانی و اجتماعی آن بسیار عمیق‌تر است، بنابراین باید هرچه زودتر از چرخه سوگ عبور کرد و به بازسازی آینده‌نگرانه پرداخت. تجربه کشورهایی مانند اروپا نشان می‌دهد که می‌توان شهرهای ویران‌شده را دوباره ساخت، اما مهم‌تر از بازسازی صرف، این است که از تکرار خطاهای گذشته پرهیز شود و شهرها نه فقط برای ترمیم، بلکه برای آینده و ارتقای کیفیت معماری و شهرسازی بازسازی شوند. در عین حال، باید میان آثار تاریخی و حافظه جمعی و بناهای معمولی تفاوت قائل شد؛ آثار میراثی باید دقیقاً احیا شوند، اما در سایر موارد می‌توان با رویکردی نوآورانه و متناسب با نیازهای امروز، به خلق فضاهایی با هویت مدرن و منسجم پرداخت تا در نهایت شهرها از آشفتگی گذشته فاصله بگیرند و به بلوغ مدنی و هنری برسند.

عدو شود سبب خیر!

عدو شود سبب خیر!

بی‌تردید، جنگ اصلا قابل قبول نیست و آثارش، همیشه زیان‌بار و ویرانگر است. اصولا جنگ یعنی ویرانی و مصیبت. به‌ویژه در عصر حاضر که فناوری‌های نوین هم دستیار جنگ شده‌اند و ویرانی‌ها به سمت هدفدار می‌روند. و هدف، متاسفانه، زیرساخت‌ها و شالوده‌های اصلی جامعه و کشور است. در یک سال گذشته، متاسفانه، دو بار جنگ کثیفی را در میهن‌مان تحمل کردیم به این امید که دیگر چنین نشود. حال، ما مانده‌ایم و ویرانی‌های ناشی از جنگ.
از ابعاد بسیار مختلف اجتماعی، روانی، سیاسی و اقتصادی جنگ عبور می‌کنیم و به جزء کوچکی از آثار جنگ می‌پردازیم: سامانه کالبدی و معماری شهرها. امروز مدارس، بیمارستان‌ها و مراکز خدماتی زیادی روی دست ما مانده که زخم‌های عمیقی بر تن دارند. نحوه مداخله و برخورد ما با این آثار و بازسازی آن‌ها چگونه باید باشد. این آثار در طیف بزرگی قرار دارند. در میانشان آثار برجسته میراث جهانی هست و همین‌طور آثار بسیار با ارزش معماری ملی مثل کاخ سنا. از سوی دیگر مدرسه و بیمارستان و دانشگاه را داریم. طبیعی است نحوه مداخله و بازسازی هریک از این‌ها الزامات و ویژگی‌های خاص خود را دارد. اما برای همه این بازسازی‌ها می‌توان چند گزاره و یا توصیه را در نظر گرفت. ما به این‌ها می‌پردازیم. شاید مقبول افتد.
نخستین توصیه آن است که محصول بازسازی، حتما، مُهر زمان را داشته‌باشد. نشان دهد در چه تاریخ و دوره‌ای ساخته یا بازسازی شده اند.

زخم‌های شهر و وظایف معماران!

زخم‌های شهر و وظایف معماران!

شهرهای بسیاری در جهان پس از جنگ و ویرانی دوباره از نو ساخته شده‌اند؛ گاه با حفظ کامل چهره گذشته و گاه با ترکیبی از هویت تاریخی و نیازهای جدید. نمونه‌هایی مانند سنت‌پترزبورگ، مینسک و برلین نشان می‌دهند که بازسازی شهر فقط یک مسئله عمرانی نیست، بلکه تصمیمی درباره حافظه تاریخی، هویت شهری و آینده جامعه است. اکنون نیز با آسیب‌دیدن برخی بناهای مهم و هویتی در تهران، از جمله کاخ گلستان و ورزشگاه آزادی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا باید این بناها دقیقا مانند گذشته بازسازی شوند یا با نگاهی تازه و متناسب با نیازهای امروز. مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که بسیاری از این بناها نقشه دقیق یا مستندات کافی ندارند و بازسازی آن‌ها با دشواری همراه است؛ بنابراین چالش اصلی، یافتن تعادلی میان حفظ حافظه تاریخی شهر و خلق فضایی نو و کارآمد برای آینده است.