بالای شهر، پایینِ شهر

بالای شهر، پایینِ شهر

اصطلاح بالا و پایین شهر را خیلی شنیده‌ایم و می‌شنویم. این مفهوم ارتباط دقیق با شمال و جنوب ندارد، در تهران و شاید چند شهر دیگر ممکن است بالا و پایین شهر با شمال و جنوب شهر تطبیق کند. بیشتر، به معنای ثروتمند و فقیر یا دارا و ندار است. در تهران شمال شهر توصیف بالای شهر را دارد، در شیراز قصردشت و معالی‌آباد که محله‌های بالای شهری هستند در غرب شهر هستند. در تبریز شمال شهر در اختیار فرودگاه است که نمی‌تواند بالای شهر به حساب آید و محله جاافتاده ولیعصر کمی بالاتر از مرکز شهر قرار دارد در سمت شرق. در اصفهان هم محله‌های بالای شهر مثل شیخ صدوق تناظری با شمال جغرافیایی شهر ندارند. پس اصطلاح بالای شهر به محلات و مناطقی از شهر اطلاق می‌شود که گرانتر از مناطق دیگر هستند و ساکنان مرفه دارند. با این حال، در دل محلات بالای شهر برخی شهرها شاید بتوان ارزانترین خانه‌ها را پیدا کرد. مثلا در تهران چندین محله و روستای با اصل و نسب قدیمی در بالای شهر قرار دارند که امکانات زیستی بالایی ندارند و جزو بخش‌های ارزان شهر به شمار می‌رود.

مرکز یا مرکزهای شهر؟

مرکز یا مرکزهای شهر؟

شهرها بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند. جمعیت روز به روز بیشتر می‌شود. این جمعیت، علاوه بر نیازهای مادی، گستره‌ای از نیازهای غیرمادی دارد. شهر هرچه شهرتر و مدنی‌تر می‌شود، این نیازهای غیرمادی وسیع‌تر و متنوع‌تر می‌شود. کافه، تئاتر، باشگاه، سازمان مردم‌نهاد، تفریح جمعی و امثال این نیاز‌ها جماعت وادار به تحرک در شهر می‌کند. پیاده یا سواره. هرچند با رشد دانش، بسیاری از این تحرکات فیزیکی به جهان مجازی واگذار می‌شود، ولی این فضا با هر امکان و ظرفیتی، هرگز جوابگوی ارتباطات مردم باهم نیست. جامعه مدنی نیاز به ارتباط چهره به چهره دارد. پس مردم ملزم به تردد در کنج و گوشه شهر هستند. و هرچه شهر بزرگ‌تر می‌شود، موضوع تردد در آن مسأله‌تر می‌شود. از شرق تهران تا غرب آن بیش از سی ‌و پنج کیلومتر است و از شمال تا جنوب آن بیش از بیست کیلومتر. این عدد و رقم به‌خوبی نشان‌گر عمق مسأله است. پس چه باید کرد؟
یکی از راه‌حل‌ها، چندمرکزی شدن شهر است. کسی که در نارمک زندگی می‌کند، نیازی به مراجعه روزانه به مرکز شهر یا غرب آن نداشته‌باشد. کسانی که در شهرک اکباتان زندگی می‌کنند، بخش بزرگ نیازهاشان در همان‌جا حل‌و فصل شود. این تجربه را در تهران به گونه زیر جلی شاهدیم. در محلاتی چون نارمک، تهران‌پارس و شهرک اکباتان، مردم اگر کار اداری خاصی نداشته‌باشند نیازی به رفتن به مرکز شهر ندارند. این وضع می‌تواند در شهر ری، شمیرانات، سعادت‌آباد و خیلی جاهای دیگر شهر صادق باشد. اما چنین نیست. مگر برای بازنشستگان که کاری، متاسفانه، جز گذران و مصرف روز ندارند. چرا چنین نیست؟چون تهران رشد موزون نداشته، هرگز.

شادابی شهر به چیست؟

شادابی شهر به چیست؟

شهرها امروز نسبت به گذشته شاداب‌تر شده‌اند، زیرا هر روز فضاهای شهری بیشتر به دست مردم و سبک زندگی آن‌ها شکل می‌گیرد؛ از گسترش کافه‌ها، کتابفروشی‌ها و فضاهای جمعی گرفته تا حضور پررنگ‌تر مردم در خیابان و شکل‌گیری زندگی اجتماعی بیرونی. این تغییرات حاصل تحول عمیق جامعه مدنی، رشد آموزش عالی، تغییر ساختار اقتصادی و نقش پررنگ‌تر زنان و نسل جوان است که شهر را فعال‌تر و پویاتر کرده‌اند. در نتیجه، شهر معاصر بازتاب مستقیم این جامعه در حال شکوفایی است که به‌جای تنش، به سمت زندگی مدنی، آرام و خلاق حرکت می‌کند.

دیوارهای شهر مال کیست؟

دیوارهای شهر مال کیست؟

یکی از موضوعات مهم شهری، مرز آزادی عمل مردم در شکل‌دهی به شهر است. ساده‌ترین نمونه، خانه و نمای بیرونی آن است؛ جایی که در جوامع پیشرفته پذیرفته شده مالک در فضای داخلی اختیار کامل دارد، اما نما و حجم بیرونی در قلمرو عمومی شهر قرار می‌گیرد و باید تابع قواعد مشترک باشد. با این نگاه، دیوارهای شهر نیز متعلق به همه شهروندان است و نباید به سلیقه فردی یا گروهی تصرف شود، اما در عمل چنین نیست و دیوارها گاهی بدون ضابطه در اختیار نهادهای رسمی، جریان‌های اعتراضی یا افراد عادی قرار می‌گیرند؛ از نقاشی‌ها و شعارهای رسمی تا گرافیتی‌های جوانان و شعارنویسی‌های احساسی و گذرا که هرکدام به شکلی متفاوت سیمای شهر را تغییر می‌دهند. در نبود مدیریت روشن و پاسخگو، این وضعیت باعث شکل‌گیری پرسش اساسی می‌شود که مالک واقعی دیوارهای شهر چه کسی است و چه نهادی باید مسئول آن باشد.

لایه زیرینِ مدنیت ایرانی!

لایه زیرینِ مدنیت ایرانی!

در روزهای سخت جنگ، در کنار وعده‌های نهادهای رسمی برای جبران خسارت‌ها و کمک به مردم، بخش‌هایی از جامعه به‌صورت خودجوش و بدون سازماندهی رسمی شکل گرفتند که به کمک همسایگان، به‌ویژه سالمندان و افراد آسیب‌پذیر، پرداختند؛ از انجام کارهای روزمره تا همراهی در نیازهای ساده زندگی. در همین فضا، پزشکان برای ویزیت خانگی اعلام آمادگی کردند، معماران طرح‌های رایگان برای بازسازی خانه‌های تخریب‌شده ارائه دادند و مراکز محلی برای سرگرمی و حمایت از کودکان شکل گرفت. این فعالیت‌های پراکنده اما انسانی، نشان‌دهنده روح همدلی و مدنیت جامعه بود که ریشه در سنت‌های تاریخی همکاری اجتماعی دارد و می‌تواند در آینده نیز به شکل‌گیری نهادهای مدنی پایدار کمک کند.

معماران بیایند وسط!

معماران بیایند وسط!

پس از جنگ اخیر، هزاران بنای خصوصی و دولتی آسیب دیده و باید بازسازی شوند. در بخش خصوصی، هزینه طراحی معماری تنها بخش کوچکی از کل هزینه ساخت است، اما در ایران هنوز استفاده از معماران حرفه‌ای در خانه‌سازی جدی گرفته نمی‌شود و اغلب از نقشه‌های تیپ استفاده می‌شود که نتیجه آن کیفیت پایین ساخت‌وساز شهری است. نویسنده پیشنهاد می‌کند معماران و مهندسان به‌صورت داوطلبانه و سازمان‌یافته از طریق تشکل‌های صنفی وارد عمل شوند و در طراحی خانه‌های آسیب‌دیدگان مشارکت کنند تا بازسازی با کیفیت بهتر و با همبستگی اجتماعی انجام شود.