
صدو پنجاه و چهارمین شب فیلم/ ۲۴ اردیبهشت ماه ۱۴۰۳ خورشیدی
در یکصدوپنجاه و چهارمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان، مستند «سیوسه سال بعد؛ هور دورق» از سلسله مستندهای «خاطرات روستا» به نمایش درآمد. فیلمی از فرهاد ورهرام. موضوع فیلم از چند وجه جالب بود. و مهمتر آنکه تصویری از یک روستاشهر در دو مقطع زمانی با فاصله ۳۳ سال ارائه میکرد.
به نوعی سرنوشت مشترک بسیاری از روستاهای ایران را به نمایش میگذاشت. واقعیت آن است که بحث روستا و راههای کمک به آن و یافتن روشهای توسعه آن در ایران، چند دهه است که نقل محافل است. غالب این بحثها و نظرات رویکرد نوستالژیک دارند و از اینکه روستاها در حال افول هستند غمباره میسازند و نقل میکنند.
اما حکم تاریخ چیست و سرنوشت نهایی این روستاها به کجا خواهدکشید هنوز مورد وفاق عمومی نیست. فرهاد ورهرام، به عنوان یکی از معتبرترین مستندسازان مردمنگار، بر این عقیده است که در چنین فیلمهایی «فیلمساز حق ندارد تحلیل کند. تحلیل وظیفه انسانشناسان و دیگر متخصصین است. در یک مستند مردمنگار حتی ممکناست تصویرکردن واقعیت و امر واقع فیلمساز را مجبور کند عنان سلیقه هنری و زیباییشناسی خود را بکشد. چون هدف ارائه تصاویر زیبا نیست، هدف عبارت است از واقعنمایی حداکثری از موضوع مستند».
با این نگاه، او در سال ۱۳۹۶ راه شادگان را میگیرد و به سراغ کسانی میرود که ۳۳ سال پیش پشت دوربین «تمجیدی» قرار گرفته بودند و قصه روستای خود را گفتهبودند. ورهرام فیلمی را که در آن سال ساخته شدهبود، بر صفحه یک تلویریون به اهالی نشان میدهد و در خلال این کار، تصاویری از وضع موجود شادگان و تغییرات شگرف آن را به تصویر میکشد.
تدوین فیلم بهگونهای است که انگار فیلم در فیلم است. گاه تداوم اثر چنان است که مخاطب به سادگی نمیتواند تشخیص دهد تکهای از فیلم سابق را میبیند یا تصاویر امروز را. و این، البته از جذابیتهای مستند است. مخاطب مرتب در تونل زمانی ۳۳ ساله جابجا میشود و گذشته و حال را باهم ورق میزند. شادگان آن زمان کجا و شادگان امروز کجا. ولی مخاطب این خط را گم نمیکند.
داستان خلق اثر
اما چه شد که این سلسله فیلمها ساختهشدند؟ ورهرام به یاد میاورد در سال ۵۹ و جنگ ایران و عراق، در موسسهای کار میکرد که وظیفهاش پژوهشهای روستایی بود. میگوید «این موسسه، پس از فوت دکتر نادر افشار نادری، دیگر چندان فعال نبود و اهالی داشتند متفرق میشدند.
در آن دوره، تلویزیون مایل بود فیلمهایی با موضوع روستا بسازد. «با آقای عباس گروسی و یکیدو دوست دیگر چند نقطه کشور را نشان کردیم و در گام اول، مستندسازی آن نقاط را با نام «تخریب منابع طبیعی در جنگ» پیشنهاد دادیم. در همان سالهای اول جنگ متوجه شدهبودیم که بخشی از ریزگردها حاصل جنگ است. برای تحقیق اولیه سفرهایی کردیم و رسیدیم به شادگان.
در آن سال، بخاطر تصرف خرمشهر و بخشی از آبادان توسط ارتش عراق، بخشی از جمعیت این دو شهر به شادگان آمدند و در کنار رود جراحی مستقر شدند.» و این چنین شد که قصه ساخت مستند «شادگان» توسط آقای تمجیدی شکل گرفت. در روزهایی که وضعیت شهر اصلا خوب نبود. «اگر دیر میجنبیدی حتی بیسکویت هم در شهر پیدا نمیشد». شهری با ده هزار جمعیت و هزاران مهمان و کوپن و اضطراب و آوارگی.
نخ تسبیح شهر
با این حال، هنوز رود جراحی پرآب بود و کشاورزی و دامداری و صید برقرار. هنوز بازار محلی شادگان در دو طرف رود پر از محصولات محلی بود. از لبنیات و خرما تا سبد و نمد و دیگر کالاهای محلی. در مستندی که همان سال ساختهشد و تکههایی از آن در فیلم ورهرام مرور میشود، هنوز شهر نفس میکشد و تحرک دارد.
سیل مهاجران اضطراری هم درست است که به امکانات زیستی شهر فشارمیآورد، ولی بازار محلی را پرمشتری میکند و اینها از چشم دوربین مخفی نیست. نکته مهم دیگری که در آن سالها در شهر خودنمایی میکرد حضور غالب زنان در همه فعالیتهای اقتصادی شهراست. تقریباهمه فروشنگان بازار زن هستند.
با اعتماد به نفس فراوان. زنان هستند که محصول تولید میکنند، به بازار میرسانند و آن را نقد یا تهاتر میکنند. تصاویر آن مستند چنان است که گویی شهر دست زنان است و نیازی به مردان نیست. البته که مردان هم نقش خود را داشتهاند ولی در قاب آن مستند حضور بسیار کمرنگی دارند. در حد صید با سبد توری یا با نیزه پنجسر. چه آب زلالو چه ماهیان پربرکتی صید میشد آن زمان! این رونق و فراوانی در مستند ساخته تمجیدی به خوبی تصویر شدهاست.

بعد از سی و سه سال!
«وقتی پروژه «خاطرات روستا» از طرف تلویزیون مطرح شد، من رفتم شادگان. که اصلا مثل گذشته نبود. آب شور شدهبود و کم. تاثیرات منفی مجتمع بزرگ نیشکر کارون هم در پوککردن خاک و تولید ریزگرد خودش را نشان میداد.» اینها را ورهرام به یاد دارد. از دید او «شادگان قبل از ویرانی، نوعی ونیز ایران بود. تمام رفتوآمدها از غرب، شرق و جنوب با قایق و بلم بود. جالب است که قایقها اندازه و ابعاد مختلف داشتند. آنها را برحسب آبراهها میساختند. به اصطلاح، قایق را به تن آبراه خیاطی میکردند.»
ورهرام با تاسف اضافه میکند، سال ۱۳۹۶، تقریبا، صید و صیادی ازبین رفتهبود، شکار پرنده رونق نداشت و بازار هم کمرونق بود و مکانی برای عرضه و فروش محصولات پلاستیکی چینی! فضا کاملا عوض شده. رسول پیروی، ضمن تمجید از مستند به برخی قابها و پلانها اشاره میکند که از نظر او بسیار زیبا هستند، از جمله تصاویر سطح آب و انعکاس محیط در آن و تلالو درخشان آب و ترکیبش با پرهیب انسانی. او یک سوال هم در ذهن دارد و از ورهرام میپرسد چرا در فیلم موسیقی کلاسیک شنیده میشود.
در پاسخ، فرهاد ورهرام یادآور میشود که آن موسیقی در متن مستند آقای تمجیدی است نه در بخشهایی که خود ورهرام ساخته. کارگردان نخواسته موسیقی آن مستند را تغییر دهد. یکی از مخاطبان، با تایید نگاه ورهرام به محیط، معتقد است مستند قبلی نگاه و تدوینی شاعرانه و هنری به شادگان و مردم دارد. حتی در قابهایی که از بالا گرفته شده و سبدهای پر از میوه و محصول در بازار را نشان میدهد، گویی میخواهد تابلو گرافیکی یا کارت پستال تولید کند. اما ورهرام از این روش و نگاه اجتناب کرده و تاکیدش را بر شکار واقعی محیط و تصویر واقعیتهای ملموس شادگان گذاشتهاست.
دو مخاطب در یک قاب!
ساقی سلیمانی به نکته جالبی اشاره دارد «فیلمساز به این سمت نرفته که کار هنری بکند. به این سمت رفته که مخاطب را در بوته قیاس بگذارد. به همین خاطر با دو مخاطب طرف هستیم. اول مخاطبی که از قاب تلویزیون مستند سیوسه سال پیش شهر و دیار خود را میبیند و خاطرات را در ذهنش زنده میکند، دیگر ما مخاطب امروزی این فیلم که تاثرات و واکنشهای آن افراد را مشاهده میکنیم. برای این که این قیاس روشنتر و موثرتر باشد، فیلمساز در پسزمینه و میانه واکنش مخاطب اول، تصاویری از امروزِ شادگان را به ما نشان میدهد.» سلیمانی معتقد است چنین توازن و دوگانهسازی مخاطب، کار سختی است و به همین خاطر «تدوین و گفتار مهمترین مساله است. این که گفتار چگونه توانسته دو مقطع زمانی را در کنار هم قرار دهد بیآنکه گسستی در روایت پیش آید، نکته مهمی است». به گفته ورهرام، در بخش اول، گفتار از زبان سوم شخص است. اما در بخش دوم که مربوط به شادگان سیوسه سال بعد است، گفتار از زبان اول شخص است. او به نکته مهمی اشاره میکند: «در فیلم من، پسر یوعان قایقساز که دیگر شغل پدر مرحومش را ندارد و دکان نجاری باز کرده، آن قدر فارسی بلد بود که به پرسشهای من جواب دهد، ولی وقتی به زبان محلی و مادری خودش ماوقع را شرح میداد خیلی روان و دقیق و باورپذیر میشد. به همین خاطر ترجیح دادیم گفتههای اهالی به زبان خودشان باشد و ما آنها را زیرنویس کنیم». اتفاق خوبی هم که در مستند میافتد، حس خودمانی و رفاقتی است که بین ورهرام و اهالی وجوددارد. آنان با دیدن ورهرام و مرور خاطرات فیلمبرداری سالها قبل، اصلا نیازی به توجیه موضوع ندارند. راحت در مقابل دوربین قرار میگیرند و امروز را با گذشته مقایسه میکنند.
مردمنگارانه
مهدی باقری معتقد است «مستندهایی از این دست، تاکید بر ثبت و ارائه دقیق واقعیت و انتقال اطلاعات دارند و لزوما وارد اظهارنظر و تحلیل نمیشوند. این نکته ظریف را در همین مستند و مقایسه تصاویری که از مستند قبلی آوردهشده، میتوانیم حس کنیم. در مستند قبلی، گفتار نه تنها شاعرانه و ادبی است، حتی صفتهایی هم درباره مردم شادگان یا درباره بازار و اجناس عرضه شده به کار میبرد، به نظر نمیآید وظیفه مستندساز مردمنگار استفاده ازچنین وصفهایی باشد. این کار مستند را به حوزه انسانشناسی تحلیلی میبرد که در حد توقعات از مستندساز نیست».یکی از مخاطبان به دوسه مورد از مستند ورهرام اشاره دارد. ازدید این مخاطب «دیدن کودک در مستند واجد ارزش است.
اصولادر جهان مدرن دیدهشدن کودک و پرداختن به شخصیت و نیازهای کودک، بسیار اساسی است.
تا همین اواخر میگفتند شهری که برای همه مناسب است، حتما برای کودک هم مناسب خواهدبود، اما امروز میگویند شهری برای همه مناسب است که برای کودک مناسب باشد. در مستند ورهرام، هم در تکههایی که از فیلم قبلی آورده، هم در تصویرهایی که خودش گرفته، کودک حضور دارد. حضوری شاداب و امیدوار. بازی وشیطنت دارند.حتی با کمترین امکانی که در اختیار دارند». این مخاطب به نکته دومی هم اشاره دارد. از دید او «مهم استکه هم در مستند قبلی و هم در تصاویر تازه مستند، رودخانه و بازار به عنوان شالوده اصلی و واقعی به تصویر کشیدهشده. درست است که قابها و سکانسهای زیادی از تالاب و قایق و ماهی داریم، ولی وقتی صحبت از زیستگاه میشود ما بازار را داریم که در دو طرف رود برپا است. این نگاه مهم و مثبتی به شهر است». تداعی ساختار کلی و عمومی اکثریت غالب شهرهای تاریخی ما.
گذشت زمان
فرزانه هورشید انتظار دارد روند دگرگونی شادگان در سیو سه سال گذشته را در مستند ببیند. «با دیدن تکههایی از مستند قبلی، متوجه اوضاع آن زمان میشویم و تصاویر جدید آیینه وضع فعلی میشوند. در این میان زندگی حدود یک نسل جریان داشته و ما چیزی در این باره نمیبینیم. هرچند تصویرهایی از آدابو اصول مردم را داریم، مثل آیین حنا مالیدن زنان بر دیوار مهجور امامزاده. ولی دیگر هیچ». مخاطب دیگر، به عدم حضور فعال زنان در بخش جدید و تصاویر ورهرام اشاره دارد.«در مستند قبلی زنان همهکاره روستا هستند ولی در تصاویر وضع موجود تعداد کمی از آنان را میبینیم که انگار از پس پرده یا از آشپزخانه آمدهاند و پشت مردان و پسران، ایستاده دارند تصاویر مستند قبلی را میبینند.

انسانهایی از جنس دوم». این مخاطب اضافه میکند این نگاه به وضع موجود زنان، اصولا، شعاری نیست و مخاطب حس غریب به آن ندارد. ورهرام با توجه به نظرهای مخاطبان، به این نکته اشاره دارد که «اصلیترین نیاز یک مستند خوب ومعتبر، پشتوانه پژوهشی آن است.» او این مستند را دارای چنین پشتوانهای میداند چون از حدود سال ۱۳۶۰ و حتی قبل تر برای تهیه گزارش در حد یک مونوگرافی شادگان را مطالعه کرده و نهایتا مونوگرافی آن را تهیه کرده و به میراث فرهنگی ارائه کردهاست. او به عدم حضور فعال زنان در تصاویر خودش از وضعیت فعلی شادگان، آن را دقیقا بازتاب وضعیت واقعی امروز میداند و تاکید میکند اصلا نگاه طرفدارانه یا برعکس نسبت به زنان و مردان ندارد.قصد دارد واقعیت را در حد یک سند ثبت کند.