اگر آن عشق اولیه . . .
«اصلا به بوف کور کار ندارم. خب، وقتی میبینید یک نگاه فلسفی شما را میرساند به مرز خودکشی، ممکن است عواملی هم در کنارش باشد. مثلا در مورد دیدار ترز با هدایت و جلوگیری از خودکشیاش، که در فیلم مطرح شده، ایراد گرفتهاند. من میگویم شاید آن روزی که هدایت میرفت شیر گاز را باز کند و خودش را بکشد، اگر آن عشق اولش را میدید و او به هدایت میگفت بیا برویم یک قهوه باهم بخوریم، شاید این عمل انجام نمیشد. به هر حال یک عشق اولیه جوانی بوده، اتفاقا چند وقت پیش دیدم متاسفانه در یکی از این شبکههای خارجی، که چقدر هم کماطلاع هستند، چهار نفر نشسته بودند و راجع به هدایت و بوف کور صحبت میکردند. یکی از اینها برگشت گفت بوف کور جایی است که هدایت همه نوشتههایش را نوشته و در آن بنبستهای روحیاش را مطرح میکند. در صورتی که این کاملا غلط است. بوف کور را هدایت در بیست و چهار سالگی در پاریس نوشت و بعد رفت توی هندوستان تمامش کرد. بعد از آن بود که وقتی برگشت ایران، امثال «حاجیآقا» و «علویه خانم» و. . را نوشت. یعنی چه که همه نوشتههایش را نوشتهبود! نکته این است که تقریبا همه، به غیر فرخ غفاری، مصطفی فرزانه و یکیدو نفر دیگر که سینماگر بودند، بقیهای که ادیب بودند یا روانکاو و روانپزشک و همه کسانی که راجع به بوف کور حرف زدهاند، این فیلمها را ندیدهاند. یعنی میخواستند از طریق ادبیات موضوع را تحلیل کنند. هیچ حرفی در این نیست. اتفاقا از نظر من هدایت روشنفکر واقعی زمانهاش بود و در یک محدوده بسته فکر نمیکرد. به نقاشی علاقه داشت. طرحهایی که از آهو کشیده و حتی طرحهای کوبیستیکه سعی کرده بکشد، موسیقیهاییکه گوش میکردهکه بهنقل از دوستانش موسیقیهایی کلاسیک بودند، یعنی موسیقی وزین گوش میکرده. پس موسیقی را میشناخته.»
یک عمر، یک راه، یک عشق؛ خسرو سینایی؛ همایون امامی؛ نشر ساقی؛ چاپ اول؛ ۱۳۹۶؛ ص ۳۷۳
(خسرو سینایی نماد روشنفکر معاصر ایرانی بود. امامی این شخصیت مهم را با گفتگو و چند نوشته کناری بازشناسی کرده.)