چشم کورِ عقلِ سرکوبگر
«اول آنکه شورای کبرای مغان و همچنین همایش نجف، وقتی در چارچوب زمان و مکان خود سنجیدهشوند، انصافا اندیشه و اقدامی فوقالعاده درخشان بودهاند. دعوت از بزرگان و وجوه اهالی و روسای طبقات و جمعکردن در حدود صدهزارنفر- حتی روایت کمترین فرنگیان را که بیست هزار نفر گفتهاند- از نمایندگان مردم برای تعیین تکلیف سلطنت و امضای وثیقهای ناظر بر اصول کلی سیاستی که حکومت در پیش خواهدگرفت، پنجاه سال پیش از انقلاب کبیر فرانسه، امری بود که میتوانست راهگشای تغییر نگرشی در باب حکومت باشد. اما نادر آنچه در سویدای دل به لزوم جلب رضایت مردم اعتماد داشت، بر آن بود که این رضایت را به قهر و اجبار به دست آورد. اندیشه وحدت مسلمین و التیام حال شیعه و سنی هم آرمانی بسیار والا و ارجمندبود که آموزش و اقناع لازم داشت و نادر میخواست آن را از طریق قهر و اجبار حل کند. در برابر عثمانی که زورش نرسید، در داخل ایران البته چند صباحی در سایه ارعاب و سرکوب خواسته نادر عملی شد؛ اما به محض اینکه او به قتل رسید، مردم به نقطه اول برگشتند و همان تعصبات جاهلانه و کینهتوزیها میان دو فرقه تجدید شد.
نکته دوم که در مرور به این گزارش توجه انسان را جلب میکند، سهولت شگفتانگیزی است که دین به عنوان ابزار سیاست مورد دستکاری و سوءاستفاده قرار میگیرد. در طرف شیعه آن ملاباشیها و صدرها و امامجمعهها. . . همانها بودند که . . . غیرامامی را ناصبی میخواندند و رساله در کفر و نجاست ناصبی مینوشتند. در طرف سنی هم آن علمای اعلام و مشایخ عظام که در همایش نجف بر صحت عقاید شعیان گواهی دادند . . . از همان گروه بودند که در استانبول و مکه شیعه را رافضی . . و واجبالقتل میدانستند.
نکته سوم بدگمانیاست به همهکس و همهچیزکه حکومت سرکوبگر گرفتار آناست و به بیرحمانهترین وجه واکنش نشان میدهد. نادر حتی در مورد فرزند دلبندش رضاقلی که مورد سوءظن توطئه برضد او قرار گرفتهبود، نمیتواند تامل کند و دستور میدهد چشمهای فرزندش را کور کنند، در واقع، خود سرکوبگر است که چشم عقلش کور میشود و خواه و ناخواه در دام مداحان و مجیزگویان میافتد.»
یاد گذشته و اندیشه آینده؛ در تاریخ ایران و صنعت نفت ایران؛ محمدعلی موحد؛ نشر نگاره؛ چاپ چهارم؛ ۱۴۰۱؛ ص ۸۰
(کتاب فوقالعادم مهم و جذابی است در باب برخی رویدادها و بزنگاههای تاریخ ایران که با نثری متین و روان نوشته شدهاست.)