
صدو هشتادویکمین شب فیلم/ ۱۹ آذرماه ۱۴۰۴ خورشیدی
موضوع اتفاقات ۱۶ آذر ۱۳۳۲، بعد از ۷۲ سال، هنوز ناگفته زیاد دارد. دربارهاش نوشته زیاد است، ولی اثر سینمایی و تصویری قابل اعتنایی در دست نیست. در صدوهشتادویکمین شب فیلم خانهاردیبهشتاودلاجان فیلمی از امیرهادی ملکاسماعیلی به نمایش درآمد که موضوعش این روز و اتفاقات آن بود. عنوان فیلم و تصویرِ در هم شکستهشدن شیروخورشید در ابتدای فیلم، قرارداد بین کارگردان و مخاطب را روی میز میگذارد و مخاطب متوجه میشود با روایتی از جنس سیاست و مبارزه سروکار خواهدداشت. اما لبه تیز و تند این مبارزه به کدام سو نشانه رفته، در جریان تماشای فیلم خود را نشان میدهد. احتمالا کارگردان متوجه این حساسیت هم هست که ساختن فیلم درباره ۱۶آذر چندان ساده و کمخطر نیست. به گفته ملکاسماعیلی، باید «شانس بیاوری و کسی در مسند کارفرمای تو نشستهباشد که جسارت پرداختن به چنین موضوعاتی را داشتهباشد.» و در خصوص این فیلم باید گفت ملکاسماعیلی این شانس را داشتهاست. «زمانی به فکر ساختن این مستند افتادم که محمد آفریده رئیس مرکز گسترش سینمای مستندو تجربی بود.
وقتی از او پرسیدم آیا میشود درباره ۱۶ آذر فیلم ساخت؟ به راحتی پذیرفت و کار کلید خورد». او به یاد میآورد در سالهای قبل از آمدن محمد آفریده، سالی دو سه فیلم بیشتر ساخته نمیشد. در حقیقت، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، یک ویرانه بود. جالب است سال ساخت این فیلم ۱۳۸۵ است.
پس از روی کار آمدن آقای احمدینژاد. و تغییراتی که در کلیه ارکان و سطوح مدیریتی دولت و نهادهای عمومی به وجود آمد. ملکاسماعیلی یادآور میشود: «طبعا دسترسی به تصاویر هرگونه تظاهرات و اعتراضات دانشجویی ایرانی منتفی بود. یا نبود یا مجاز شمرده نمیشد.» پس برای نشاندادن حالوهوای شهر در چنین جریاناتی، کارگردان متوسل به تصاویری از اعتراضات دانشجویی کشورهای خارجی میشود. با اینحال، حتی موفق نمیشود از اعتراضات میدان تینآنمن پکن استفاده کندکه جنبشی بسیار وسیع وپرآوازه بود. اینها و بسیاری از مسائل دیگر سببساز مسائلی بود.
روند سیال فیلم
حمید گزلو معتقد است «شاید فیلمی که دیدیم کپی نهایی نبوده، چون پرش تصویر داشت و در جاهایی هم افتادگی تصویر و انقطاع را شاهد بودیم. جاهایی ناقص به نظر میآید». گزلو در کنار این نقص نمایش، علاقمند است بداند چرا «جابجایی روایتها را داریم. یک جا گوینده دارد متن گفتار را میخواند، در جای دیگر شاهد است که موضوع را بیان میکند و در جایی دیگر مصاحبه قصه را روایت میکند. آیا چنین تنوعی در شکل روایت سبب سستی کار نمیشود؟»
کارگردان چنین نظری ندارد. میگوید: «اعتقاد دارم گفتار یعنی دانای کل. در مستند من، درباره اصل موضوعِ ۱۶ آذر، نظر و تحلیلهای بسیار متنوعی وجود دارد و به همینخاطر، فکر کردم باید روایتها هم به شکل متنوع باشد.» ملکاسماعیلی معتقد است «گفتار کمی حالت حماسی به مستند میدهد. فکر کردم استفاده از روشهای مختلف روایت، کمک میکند موضوع را کاملتر و باورپذیرتر روایت کنم». او به جو دانشگاه در سالهای اول سی اشاره میکند و نظرهای متنوع و گاه متضاد درباره ارتباط دانشگاه با نیروهای نظامی و حکومت مطرح میکند که نشان از التهابات گسترده اجتماعی و سیاسی آن دوره است.
مخاطب مستند؟
یکی از مخاطبان کنجکاو است بداند مخاطب هدف کارگردان در این فیلم کی یا چه کسانی است. او از کارگردان میپرسد: «چرا مستند میسازید؟ برای کی میسازید؟ آیا این مستندها در جاهایی که مخاطب عام وجود دارد نمایش داده میشود؟» این مخاطب بر این باور است که ملکاسماعیلی پژوهش خوبی داشته و کنج و گوشه اتفاقات ۱۶ آذر را گشته «ولی نتوانسته موضوع را درست بیان کند و آن را جمع کند. این امر میتواندموجب شکست درمتقاعدکردن مخاطب شود»

امیرهادی ملکاسماعیلی به یاد میآورد که «در سال ۸۶ فیلم در دانشگاه تهران نمایش دادهشده. علاوه بر دانشگاه تهران، دانشجویان دانشگاه امیرکبیر هم فیلم را در نمایش عمومی دیدند و تجربه جالبی هم بود».ملکاسماعیلی دوست دارد تاکید کند: «اعتقاد دارم مستند مجموعه اطلاعات نیست. گزیدهای از دادهها است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. من میخواستم این پرسش در ذهن مخاطب شکل بگیرد که پس از پنجاه و خردهای سال از رویداد ۱۶ آذر، آیا مخاطب از خود میپرسد آن روز چه روزی بود؟ چرا اتفاق افتاد و اصل موضوع چه بود؟ اگر فیلم بتواند این پرسش را در مخاطب ایجاد کند، به هدفش رسیده».
بالاخره چه شد؟
سیدجلال حسینی معتقد است «در این مستند، مردم، از هر قماش، جواب و اطلاع درستی از اصل ماجرا به دست نمیدهند.کارگردانهم جواب درست بهمخاطب نمیدهد. حتی برخی تکههای فیلم اصل قضیه را رها میکند و سراغ فروعات میرود. مثل سخنان عزتالله سحابی که ترکیدن رادیاتور شوفاژ را عمدهتر از خود اتفاق و کشتهشدن این سه نفر میبیند». به نظر این مخاطب، موضوع ۱۶ آذر موضوع مهمیاست. بیسبب نیست که گروههای سیاسیِ با افکار متضاد، تلاش دارند کشتههای آن را به عنوان شهدای گروه خود مصادره کنند. ولی ما در این فیلم نمیفهمیم، بالاخره چه شد. اینها کی بودند، نیروی نظامی چرا حمله کرد و نتیجه چنین رویدادی در جامعه و دانشگاه چه بود؟»یکی دیگر از مخاطبان هم دوست دارد بداند آیا فضای گفتکو و مصاحبه با شخصیتهای سیاسی را کارگردان چیدمان کرده یا تصادفی پیش رفتهاست. این مخاطب از جمله به محوطه حرکت خانم فاطمه راکعی اشاره دارد، انگار میزانسن از پیش طراحی شدهاست. هادی ملکاسماعیلی این بازخورد را میپذیردو اعلام میکند مکان حرکت را او انتخاب کرده ولی هیچ دخالت و توصیهای برای راکعی نداشته، چه بگوید و چه نگوید.او میگوید«حرفهای عزتالله سحابی هم بدون هیچ کسر و کاست در فیلم آمده و حتی سوال هدایتکننده موضوع هم مطرح نشده و فقط از او خواستهشده هرچه در خصوص رویداد ۱۶ آذر دوست دارد، بیان کند».
یکی از مخاطبان به عدم گفتگو با فرزندان دکتر شریعتی در این مستند اشاره میکند و معتقد است آنها قاعدتا باید حرفهای تازهای میداشتند، چون با یکی از سه دانشجو رابطه خویشاوندی داشتند. این مخاطب، بهویژه، به احسان شریعتی اشاره دارد که مطالعات اجتماعی و تاریخی خوبی دارد.
آشفتگی اطلاعات
کارگردان تاکید دارد اصلا قصد نداشته خروجی دادهها و گفتههای افراد در این مستند، حتما، منجر به حکم یا نتیجه مشخصی شود. چرا که اصولا چنین حکم واحدی وجود ندارد. «در این مستند حتی بسیاری از سیاسیون هم نمیدانند اصلا نیکسون کیست؟! یکی میگفت رئیسجمهور آمریکا، آن دیگری معاون رئیس جمهور آمریکا. وقتی حتی سیاسیون طرف مصاحبه اینقدر متضاد حرف میزنند، چه انتظاری از بقیه داریم که بتوانند اصل ماجرای ۱۶آذر را درست تعریف کنند».اعظم ارجح، معتقد است فیلم در ارائه اطلاعات ضروری هم خست نشان میدهد: «احساس میکنم حداقل باید اشارهای به این عزیزان میشد. لازم بود درباره اینها صحبتهایی میشد و اطلاعاتی میداد تا ما بفهمیم چه کسانی از کدام تیره و تبار جان خود را از دست دادند». مخاطب دیگری این نیاز را واقعی میداند و معتقد است «بیدلیل نیست این همه تبلیغ و ستایش درمورد این سه نفر جریان دارد و تقریبا تمام طوایف و مشربهای سیاسی دوست دارند همه یا یک نفر از آن سه نفر را نماینده اردوگاه خود جا بزنند. در چنین فضایی آیا بهتر نبود مخاطب این مستند بداند اینها که بودند و چرا جانشان را از دادند؟»ملک اسماعیلی تاکید دارد اعلام کند، تمام تلاش خود را کردهبود تا کسانی از مشربهای مختلف بیایند در خصوص این آدمها و این رویداد حرف بزنند. ولی دریغ از یک همکاری ساده. «چندین بار با عماد افروغ از طریق پیام و پیغام تماس گرفتیم. با احسان و سوسن شریعتی هم چندین و چند بار، ولی حاضر نشدند جلو دوربین قرار بگیرند و ناگفتههایی را بیان کنند. گویی از بیان برخی رازها ابا داشتند». ملکاسماعیلی تردید دارد که عدم همکاری ناشی از کمحوصلگی و بیمیلی ساده باشد. اصرار داشتند اصلا حرف نزنند.
اصل قضیه!
واقعه ۱۶ آذر، از آن دست رویدادهای تاریخ معاصر ایران است که واقعیت خود را در زیر غبار غلیظی از گرایشهای سیاسی از دست دادهاست. یکی مخاطبان با اشاره به تکههایی از کتاب «حاصل عمر» که یک زندگینامه مستند است و زندگی و زمانه مهندس منوچهر احتشامی را بیان میکند، میگوید پرسش اول این است که آیا رویداد ۱۶ آذر ارتباطی به آمدن نیکسون به ایران داشته؟ به عبارت دیگر وقتی اصل و اساس مساله مورد تردید است، و تمام گفتهها در این مستند این رویداد را در ارتباط با نیکسون و آمریکا و انگلیس طرح میکند، طبیعی است هیچ خط روایت واقعی حقیقت وجود نداشتهباشد.
«در اینمیان قصوری خاص متوجه کارگردان نیست. او بر اساس یافتههای خود از مکتوبات و نوشتارهای رسمی به روایتی رسیده که اصولا مخدوش است. حال میخواهد آن روایت را از زبان مصاحبهشوندها بشنود. طبیعی است پاسخها آنی نخواهدبود که کارگردان میخواهد». به باور این مخاطب، بنابه اطلاعاتی که مهندس احتشامی که شاهد و ناظر جریان در روزهای ۱۴ تا ۱۶ آذر بوده، اصولا این کشتار و مقدمات قبل از آن ارتباطی به سفر نیکسون به ایران نداشت و در تداوم فضای سیاسی ملتهبی بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در دل جامعه، بهویژه دانشگاه، وجود داشتو در اثر ندانمکاری و بیتدبیری نیروهای نظامیبودکه تیم را به نیروی آتشبهاختیار تبدیل کرد و این اتفاق افتاد.
اگر افسر و دیگر افراد این تیم نظامی عاقلانه و عادی برخورد و رفتار میکردند قطعا صفحه و روزی در تقویم رسمی کشور به عنوان ۱۶ آذر/ روز دانشجو ثبت نمیشد. البته که در تاریخ معاصر ایران از این جابجایی مفاهیم کم نداریم. رویدادها توسط نیروهای سیاسی تفسیر و نامگذاری شدهاند نه بر حست واقعیت رویداد.
ساختار
یکی از مخاطبان فصلبندی اپیزودیک مستند با صدا و شلیک گلوله را شگرد کارگردان میداندکه میخواهد فضای شدیدا نظامی آن روزها را تداعی کند. به این ترتیب، تکلیف بیننده از همان ابتدا معلوم است. به سمت و جهتی باید برود که حاصلش تصویری از یک جامعه بسته نظامی است. به گفته یکی از مخاطبان، «هرچند این تصویر، حاکی از واقعیتی مسجل از آن فضا و موقعیت است، ولی کارگردان میتوانست تنها به این لایه اکتفا نکند.
در همان زمان و فضا هم مردم داشتند کار و زندگی میکردند و حتی دانشجویان که سیاسیترین افراد جامعه بودند، مرتب بر سر کلاسها حاضر بودند. کارگردان از فضای عمومی جامعه دور افتاده و تمام توجه خود را به تثبیت روایت رسمی از رویداد آن روز خاص محدود کردهاست.»

کارگردان چندان با این نظر موافق نیست. «مستند قرار نیست تمام وجوه زندگی یک جامعه را بیان کند.
حتی در یک مصداق روشن هم قرار نیست تمام جوانب را بررسی و بیان کند. دقیقا مثل نمونه ۱۶ آذر. من قرار داشتم با خودم که ببینم مردم در مورد این روز چه میدانند. هم مردم عادی، هم سیاسیون و هم کسانی از جامعه دانشگاهی.» ملکاسماعیلی اضافه میکند: «اگر متوجه میشدم مردم تصویر روشنی از این روز دارند، تازه علاقمند میشدم بپرسم تداعی آن رویداد چه به درد امروز میخورد. پس مجبور نبودم حتی به واکاوی زندگی و شخصیت این سه نفر بپردازم. در این شهر، در این دانشگاه، روزی اتفاقی افتاده که سالها است ورد زبان سیاسیون و دیگران است. میخواستم بپرسم میدانید چه چیزی ورد زبانتان شدهاست».