
صدونودوپنجمین شب فیلم/ ۲ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ خورشیدی
صدونودوپنجمین شب فیلم، آغازگر سلسله شبهای فیلم سال ۱۴۰۵ بود. فیلمی به کارگردانی ارد عطارپور با موضوع اصلی گِلنوشتههای شوش که حدود ۷۰ سال پیش طی قراردادی به دانشگاه شیکاگو سپرده شد تا خوانده و برگردانده شوند.
با این موضوع اصلی، در طول فیلم با کوششهای زندهیاد دکتر عبدالمجید ارفعی آشنا میشویمکه تنها متخصص بزرگ زبانهای باستانی ایران بود. به این خاطر، نمایش این فیلم بهانه و فرصتی شد برای یادآوری خدمات این بزرگِ از دست رفته که قطعا جانشینی ندارد. در این نشست، همسر، خواهر و فرزند ارشد دکتر ارفعی حضور داشتند و خانم مرضیه کاظمی, همراه و همکار دکتر ارفعی در سیسال گذشته ومهندس شهابالدین ارفعی برادرزاده دکتر هم حضور داشتند.
مهمانان گرامی دیگری هم بودند، از جمله سرکارخانم سپیدنامه، مدیر پیشین موزه ملی ایران. این نشست فرصتی شد برای بازگویی برخی خاطرات از زندگی آن مرحوم و یادآوری خدمات ارزندهای که برای اعتلای نام ایران داشت.در ابتدای نشست، ارد عطارپور یکی دو نکته جالب از عمق نگاه دکتر ارفعی به داشتههای باستانی ایران مطرح کرد:
«در جریان ساخت مستندی درباره تجارت، از استاد خواستیم اگر نظر و توصیهای دارد دریغ نکند. جالب است که ایشان گفت از الواح گلی شوش هم استفاده کنید چون در آنها مسائل و قوانین تجاری آن دوره ضبط و ثبت شدهاست. در یک مورد دیگر که مستندی درباره بیمه میساختیم، بازهم توصیه کرد از محتوای این الواح بهره ببریم. به عنوان مثال وقتی این لوحها نشان میدهند در آن دوره به زنان باردار یک ماه مرخصی میدادند و مقداری هم پول و مساعده، در حقیقت پایه سیستم بیمه اجتماعی را تعریف میکند».
این نکات نشان میدهد دقت و توجه دکتر ارفعی به این لوحها یا هر داشته باستانی دیگر، صرفا، یک کار مکانیکی و بدون مبانی نیست. او در این مطالعات به دنبال کشف ریشههای مدنی و اجتماعی ملت بزرگ ایران بود. به همین خاطر باید دکتر ارفعی را نه فقط یک زبانشناس یا باستانشناس، بلکه شخصیتی جامع و حکیم در حوزه مدنیت و هویت ایران دانست.
دانشگاه شیراز و . . .
ارد عطارپور یادآور میشود «به اتفاق ارد زند، به عنوان کارگردان، مستند «زبان ایلامی و من» را کار کردیم که دکتر ارفعی یکی از محورهای اصلی آن بود. بعد هم مستند «گلنوشتهها» را تهیه کردیمکه باز ارد زند کارگردانش بود، تا اینکه مستند پرسپولیسشیکاگو کلید خود، در سال ۸۹، و هشت سال ساختش طول کشید. در تمام این سالها دکتر ارفعی، کاملا پدرانه و بزرگوارانه ما را حمایت کردند تا بتوانیم مستندهایی بسازیم که مفید به جامعه مدنی و دانشگاهی باشد.
سیما فاتحی، همسر زندهیاد دکتر ارفعی، از آشنایی خود با دکتر در دانشگاه شیراز میگوید. زمانی که دکتر برای تدریس یک ترم آمدهبود. «پس از آن ترم دکتر دوباره برگشتند به شیکاگو برای ادامه تحصیل».
او اضافه میکند خودش برای ادامه تحصیل تخصصی به دو دانشگاه آمریکایی درخواست داده بودکه شیکاگو یکی از آن دو بود و دکتر ارفعی توصیه میکند سیما به آن دانشگاه برود و همین فضای دانشگاهی و احترام و عشق خالصانه دوطرف، نهایتا منتج به ازدواج و زندگی مشترک پربار این زوج دانشمند میشود.شهابالدین ارفعی میگوید «نشد عکسی پیدا کنیم که دکتر ارفعی باشدو « سیماخانم» در کنارش نباشد»

صدایی که دیگر نیست!
عالیه ارفعی، خواهر دکتر ارفعی، میگوید «من سه برادر داشتم. دکتر برادر سومم بود. درباره او هرچه بگویم کم است. فقط این را با تاکید بگویم که دلتنگ آن صدایی هستم که دیگر نیست». سورنا فرزند دکتر ارفعی این تکیهکلام پدر را به یاد میآورد که همیشه میگفت «شاد باشید». او به خاطرهای از آخرین روزهای دکتر در بیمارستان اشاره میکند که دکتر اصرار داشته برایش قهوه بدهند. پزشک معالج در نهایت موافقت میکند. دکتر با ایما و اشاره میگوید برای همه بیاورند. چنین میکنند و علیرغم تمام دقت و توجهی که در نوشاندن قهوه میشود که وارد ریهها نشود، (دکتر سوند در دهان و گلو داشت)، قهوه وارد ریه دکتر میشود و اضطراب و ترس همه را در بر میگیرد. با این حال، پدر به روی خودش نمیآورد و به اضطراب اطرافیان میخندد. سورنا میگوید پرسیدم چرا میخندی پدر؟ او روی بوردی که همراهش بود، نوشت «میخندم تا دنیا به رویم بخندد!».دوستان و اطرافیانش، جملگی، تایید میکنند که دکتر ارفعی یک ویژگی ناب داشت: خندههای انفجاری! و با این خندهها جمع را تحت تاثیر قرار میداد. یادش بخیر با آن خندههای بلند و «شادباشیدهایش»!
مرگ: بهره زندگی
مرضیه کاظمی، به حق، یادگار حرفهای دکتر ارفعی است. خودش میگوید سال ۷۶ یا ۷۷ بود که شنیدم دکتر قرار است زبان اکدی تدریس کند. ثبت نام کردم و ترم را گذراندم». او اضافه میکند «امروز خوشحالم که ازآن موقع تالحظه فوتشان با ایشان بودم». مرضیه کاظمی دوست دارد یادآور شود «دکتر در کارش بالا و پائین زیاد داشت. گاه مورد حمایت و لطف دستگاه، به ویژه میراث فرهنگی بود، گاه مورد بیمهری. ولی او در غم رد و تایید نبود و کارش را میکرد». او به یک جمله از دکتر ارفعی اشاره میکند: «مرگ بهره و ثمره زندگی است» و میگوید «او خیلی زود ما را تنها گذاشت».به گفته مرضیه کاظمی تدوین و تکمیل مجلد چهارم از آثار دکتر ارفعی در آخرین مراحل است و بنیاد دائرهالمعارف اسلامی متقبل انتشار آن است. از قرار معلوم، این بنیاد در نظر دارد مجلدات قبلی را هم به روشی آبرومند چاپ و منتشر کند.
این را هم یادآور شویم دکتر ارفعی علاوه بر چهار مجلد مربوط به گلنوشته، کتاب «فرمان کوروش» را هم دارد که جایگاه خاصی در ادبیان باستانشناسی دارد.به نقل از مخاطبان، در ایران، در زبان اکدی دانشجو زیاد تربیت شده ولی در زبان ایلامی زبانشناس کم داریم. این در حالی است که «چین زبان ایلامی را به عنوان یکی از مهمترین زبانهای باستانی تلقی کرده و دانشجویان بسیاری را میپذیرد و تربیت میکند.»
در خصوص آموزش زبان باستانی، نکته مهم آن است که استاد و دانشجو حتما باید کنار هم باشند و کتیبه هم دم دست باشد. با آموزش مجازی یا بر اساس عکس و فیلم از کتیبه نمیتوان زبان آموخت. به همین دلیل آموزش زبان باستانی بسیار مشکل و زمانبر است. در حقیقت، حروف و کلمات روی کتبه دوبعدی نیستند و زاویه نگاه به آن خیلی مهم و تاثیرگذار است.
تجربه گروهی
فیروزه سپیدنامه، مدیر پیشین موزه ملی ایران، تعریف میکند: «یکی از کارهای بزرگ دکتر ارفعی، که از اعتبار خودش استفاده کرد، برگزاری نمایشگاهی با حضور پژوهشگران بسیاری از ایران و خارج در حوزه زبانهای باستانی بود.
در نمایشگاه کتیبهها و لوحهایی در معرض دید و مطالعه این دانشمندان قرار گرفت تا هریک به روش خود هرکدام را که خواستند بخوانند. این کتیبهها را موزه در اختیار گذاشت. همیشه این امکان هست که یک کتیبه توسط دانشمندان متفاوت نتیجه متفاوتی به دست دهد. دکتر ارفعی در این همایش، چند کتیبه خواندهنشده را خواند و دیگران هم چنین کردند.»
سپیدنامه تاکید دارد «کتیبه باید از سمت چپ خواندهشود. در غیر این صورت ممکن است خط اشتباه خوانده شود. چون تقریبا تمام نوشتههای کتیبههای باستانی سهبعدی نوشته شدهاند. از روبرو بخوانیدجواب آن نیستکه با زاویه ازچپ بخوانیدش.» فیروزه سپیدنامه به حاصل خوب این نمایشگاه هم اشاره دارد: «بعد از آن بازدیدها، بسیاری از این افراد علاقمند شدند کتیبهها را دوباره ببینند و بخوانند، یا حضوری یا با دیدن عکسهای تخصصی و حرفهای».در این نشست، از مرضیه کاظمی پرسیده میشود آیا میشود اورا دنباله حرفهای و علمی دکتر ارفعی دانست و امیدوار شد که راه او ادامه دارد؟
او، شاید با فروتنی، میگوید: «نه. من هنوز به آن درجه از دانش و مهارت نرسیدهامکه جای استاد را بگیرم، ولی برخی از کسانی که شاگردی استاد را کردهاند، شایسته این هستند که راه او را ادامه دهند. مثل دکتر پارسا دانشمند که در اروپا تدریس میکند. و البته برخی کسان دیگر». در این زمینه باید یادآور شد در زبان ایلامی، متاسفانه، کسی نمیتواند جانشینی استاد را افتخار خود بداند. در دانشگاههای ایران این زبان تدریس نمیشود.
جور زمانه
گفته میشود پس از آنکه با تلاش و کوشش فراوان بخشی از الواح به ایران برگشتند، متاسفانه، در اختیار دکتر ارفعی که تنها داننده آن زبان بود، فرار دادهنشد. همه را بردند به مخزنها و سپردند به امین اموال. این فرصت نه تنها از دکتر ارفعی گرفتهشد، بلکه ایران از دانشتن رموزات الواح محروم شد. البته گفته میشود همه لوحها توسط دانشگاه شیکاگو خوانده شدهاند و متن آنها هم به ایران دادهشده. البته دکتر ارفعی در یکی از گفتگوهایش به این موضوع اعتراض کردهبود.
طبق قراردادی که بین ایران و شیکاگو منعقد شدهبود دانشگاه حق داشت تعدادی از لوحها را به عنوان دستمزد بردارد. دکتر ارفعی اعتراض داشته چرا این تعداد در اختیار آنها قرار گرفته، آنها همه را نخواندهاند. یا اگر خواندهاند، تحویل ایران نشده.
در گفتگوهای مخاطبان، این نکته ظریف هم مطرح شد که جنس این لوحها بسیار حساس است. با تغییر دما یا اتفاق دیگر ممکن است عمق شیارها تغییر کند و حروف و واژهها تغییر معنا دهند. به همین خاطر در برخی موارد دانشمندان توصیه میکنند قبل از دست گرفتن کتیبه یا لوح، آن را بپزند تا کمی استحکام پیدا کند. هرچند لوح گلی در اثر پختن ضخامت و ظرافت گِلی خود را از دست میدهد و همان مشکل تغییر واژه ممکن است اتفاق بیفتد. بر این اساس، به قول فیروزه سپیدنامه، همیشه بین دانشمندان این دغدغه هست که «اول بخوانیم و بعد بپزیم یا بپزیم و بعد بخوانیم».
این نشست که به بهانه نمایش مستند عطارپور به بزرگداشت دکتر ارفعی تبدیل شد، نکات فنی بسیاری برای مخاطبان داشتکه در فرصتی دیگر باید به آنها پرداخت. این صحبتها فرصت پرداختن به خود فیلم را نداد، هرچند فیلم چنان گویا و محکم و ساختارمند بود که نیازی به واکاوی نداشت. دکتر ارفعی مهم بود.
هنوز معلوم نیست!
حداقل در حد دانش مخاطبان نشست و حرفهایهایی که حضور داشتند، معلوم نشد دقیقا چه تعداد لوح به آمریکا رفته، چه تعداد خواندهشده و مهمتر، چه تعداد به ایران برگشته. آمار و ارقام متفاوتی در نشست طرح شد که هیچکدام مورد وفاق عموم نبود.

بدینترتیب، وقتی موضوع به این مهمی هنوز به صورت دقیق به اطلاع مردم و پژوهشگران نرسیده، بعید است به آینده این قصه امیدوار بود. این در حالی است که در برخی کشورها برای فلان محوطه باستانی بیش از ده سایت در فضای مجازی وجود دارد و از اقصا نقاط جهان دانستهها و رازهایی نامکشوف در آنها بارگذاری و مورد تبادل علمی قرار میگیرد. در این رابطه یکی از مخاطبان میپرسد: «لوحهایی که در ایران هستند در کجا نگهداری میشوند و قابل بازدید هستند؟ آیا این امکان برای پژوهشگران و دانشمندان فراهم است که کتیبه یا لوح در اختیارشان قرار گیرد یا نه؟»این پرسش را فیروزه سپیدنامه چنین پاسخ میدهد: «این لوحها محفوظ در موزه ملی ایران و تحت نظارت امین اموال است. شرایط نگهداری خاصی دارد و طبیعی است که جزو اشیاء عادی موزهای نیستند. در مورد دسترسی دانشمندان به آنها دو نکته وجود دارد: نخست اینکه شخص کارنامه مقبولی در این داشته باشد و دوم اینکه موضوع پژوهشش مورد قبول موزه قرار بگیرد.» سپیدنامه به عنوان شاهد به درخواست چندسال پیشِ دکتر پارسا دانشمند اشاره کرد که برای در اختیار گذاشتن کتیبه مورد درخواست او ویترین شدیدا استاندارد شیء باز شد و شیء در اختیار او قرار گرفت. پس امکان مطالعه و پژوهش فراهم است.