گزارش مستند منم داریوش, گزارش مستند منم داریوش, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

صدو نودوسومین شب فیلم/ ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴ خورشیدی

موضوع مستند «منم داریوش» یک مجسمه است. مجسمه داریوش که قبل از انقلاب توسط ژان‌پرو، باستان‌شناس فرانسوی پیدا شد و اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. این فیلم در صدونودوسومین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش در آمد و به‌دلیل عدم حضور وحید باقرزاده درایران، تهیه‌کننده فیلم، ارد عطارپور، در نشست حاضر بود و پرسش‌های مخاطبان را پاسخ داد. او در ابتدا از دقت و توجه بیش از حد باقرزاده به جرئیات در زمان فیلم‌برداری اشاره کرد و این نکته را یادآور شد که «وحید باقرزاده چون از تدوینگری به کارگردانی آمد، در قاب‌بندی تصاویر و پلان‌ها چنان عمل می‌کردکه در تدوین دچار مشکل نشود و فیلم روان‌تر و منسجم‌تر تدوین شود».

 

رویا نیساری با ستایش از زیبایی اثر، به یک نکته اشاره دارد: «به روایت کارگردان، سر مجسمه داریوش پیدا نشده و معلوم نیست در آینده هم پیدا خواهدشد یا نه.

این را شاید بتوان استعاره‌ای از پر سیمرغ دانست که دنبالش هستیم که پیدا بشود یا نه». این مخاطب در مورد اصطلاح «رمزگشایی» هم کنجکاو بود که ارد عطارپور چنین توضیح داد: «رمزگشایی یعنی شناخت خط و زبان. خواندن کتیبه‌ها و متون باستانی، ممکن است روزها، ماه‌ها و حتی سال‌ها طول بکشد ولی اگر آن متن رمزگشایی و معلوم شود چه زبان‌و خطی است، آن‌گاه خواندنش آسان‌تر می‌شود. با معلوم‌شدن زبان و خط کتیبه، کارشناسِ آن  را می‌شود برای خواندنش دعوت کرد. در این فیلم به این موضوع پرداخته‌شده».محمود یاراحمدلو، ضمن تمجید از شخصیت و کارنامه ارد عطارپور به عنوان سرمایه سینمای مستند ایران، معتقد است «در این فیلم، پلان‌ها با فکر و اندیشه گرفته شده‌اند. پاس‌کاری بین متن و نریشین قوی و فوق‌العاده است. هرچند موضوع فیلم مجسمه است نه داریوش، ولی با این پاس‌کاری ما با داریوش هم بیشتر ازقبل آشنا می‌شویم. این قدرت متن است‌که با ترکیب پلان‌ها و قاب‌ها اطلاعات دقیق را به مخاطب منتقل می‌کند». به باور یاراحمدلو وقتی کارگردان با کسانی چون عطارپور و فرهاد ورهرام به عنوان تهیه‌کننده کار می‌کند، کار خیلی روان و درست پیش می‌رود.

زخم‌های تاریخ

هادی ملک‌اسماعیلی به روایت‌هایی از فیلم اشاره دارد که آثار تیرها و زخم‌هایی هستند که بر تن مجسمه نشسته‌اند. «این‌ها نماد زخم‌های هستند که بر تاریخ ما نشسته‌اندو فیلم بدون شعار و درشت‌نمایی این حس را به مخاطب منتقل می‌کند». ملک‌اسماعیلی دوست می‌داشت درباره خود شوش هم کمی بیشتر اطلاعات داده می‌شد تا معلوم شود چرا به گفته فیلم «شوش بهشت باستان‌شناسان است و این پهنه باستانی از چه نظر مورد توجه و اقبال باستان‌شناسان جهان است.»

به اعتقاد ارد عطارپور، تمدن شوش تمدنی قدیم است و لایه‌های تمدنی زیادی دارد. «در این پهنه، شهری هست موسوم به «شهر پانزدهم». شهری که پانزده لایه تمدنی روی همدیگر دارد. رمان گیرشمن لایه پانزدهم آن را کشف کرده.» به روایت برخی اسناد معتبر، پهنه شوش از بیست‌وهشت لایه تمدنی روی هم تشکیل شده‌است. جالب است نخستین کسی که درشوش اقدام به لایه‌برداری وحفاری‌کرد یک کشیش بود که به دنبال شناسایی مکان‌هایی بود که نام‌شان در کتاب مقدس آمده. گذشته از آن «پهنه شوش به عنوان پهنه آشکار باستانی شناخته می‌شود. بخش بزرگی از آثار از کف زمین قابل رویت هستند».

گزارش مستند منم داریوش, گزارش مستند منم داریوش, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

در انحصارِ لوور

بر اساسِ اسناد تاریخی، ناصرالدین شاه با دیولافووا و همسرش قراردادی برای حفاری و کشف آثار باستانی امضا می‌کند که مضمون اصلی‌ش این است که هرچه یافت شود دو قسمت شود. طلا و جواهر مال دربار و بقیه مال باستان‌شناس. بر این مبنا دیولافووا از جمله آثار و اشیائی‌که جمع کرده‌بود ببرد فرانسه، دو مجسمه هخامنشی هم بود که چون حمل یکی از آن‌ها به کشتی خیلی سخت بود، تصمیم می‌گیرند آن‌را بشکنند و تکه‌هایش ‌را در کشتی بگذارند. چنین می‌کنند و تکه‌ها را در فرانسه به هم می‌چسبانند و مجسمه را در موزه لوور می‌گذارند. یکی از عجیب‌ترین وقایع.

کیوان جورابچی با اشاره به بخش‌هایی از مستند، بر این باور است که کارگردان «بهتر بود در مورد ویژگی هنری مجسمه هم اطلاعاتی در اختیار مخاطب قرار می‌داد. هنر مصر خصایصی دارد که آن را در نوع خود منحصربفرد می‌کند. از جمله وقتی مجسمه می‌ساختند همه اجزای آن را طوری می‌ساختند که تمام عضو دیده شود. مثلا دماغ را از نیمرخ می‌دیدند و چشم‌ها را از روبرو. این‌ها و ویژگی‌های دیگر هنر مصری را می‌شد در مستند مطرح کرد، به‌ویژه که گفته می‌شود این مجسمه ایرانی‌شده هنر مصری است.»

برای ایرانیان

رسول پیروی معتقد است «فیلم هرآن‌چه را که قرار بود بگوید، گفت. فیلمی جمع‌وجور درباره داریوش و مجسمه آن.» پیروی علاقمند است بداند اگر این فیلم را برای غیرایرانی‌ها نشان دهیم آن‌ها هم به اندازه ما از این فیلم برداشت دارند و لذت می‌برند یا نه. پرسشی که باید سینماگران ما درباره‌ش تعمق کنند. در دنیای امروز، مستندهای جهانی ساخته می‌شود.

 

 

ما هم که در ایران زندگی می‌کنیم بسیاری از این مستندها را از طریق شبکه‌های تلویزیونی خارجی تماشا می‌کنیم و موضوع را درک می‌کنیم. پس، اصولا، اگر زبان سینما زبانی جهانی است، پس مستندهای ما هم باید قابل درک برای خارجیان باشد. امیدواریم چنین باشد.

نوشین فراحمدی، دانش‌آموخته هنر در دانشگاه، با این جمله حرفش‌را شروع می‌کند«نخستین‌بار این مجسمه را به این شکل دیدم. در موزه دیده بودمش و درباره‌ش هم چندین مطلب خوانده بودم ولی به این صورت تصویری و توضیحی درباره اجزای آن هرگز ندیده بودم. در موزه امکان درک و دریافت این جزییات و ریزه‌کاری‌ها وجود ندارد. از این نظر، دیدن این فیلم برای من در حکم کلاس دانشگاهی بود». او به این نکته هم اشاره می‌کند که ممکن است هرکس توقع خاص خودش از یک مستند را داشته‌باشد، ولی باید دید آیا فیلم توانسته آن‌چه راکه می‌خواسته به مخاطب منتقل کند یا نه. در ادامه حرف این مخاطب، یکی از حاضران به نکته ظریفی اشاره می‌کند: «در برخی از کتاب‌های تاریخی با این عبارت از جانب نویسنده مواجه هستیم «گمان می‌رود» یا «به گمان برخی‌ها» و یا عباراتی شبیه به این‌ها. استفاده از این عبارت‌ها نشان‌دهنده وسعت دید و سلامت علمی نویسنده است چون از ابتدا این نکته را تداعی می‌کند که هیچ‌چیز در این وادی مطلق نیست و حکم قطعی و واحد ندارد».

بستر مکانی و زمانی

فرهاد شریعت‌زاده معتقد است: «در دیدن فیلم، بستر مکانی و زمانی آن موثر است. این‌که در چه مکانی و چه زمانی آن را می‌بینیم، ممکن است تاثیر و بازتاب متفاوتی داشته‌باشد. در این مستند، زخم‌هایی که بر تن مجسمه داریوش زده‌شده، در چنین بستر زمانی، ما را تا آخر با خودش می‌کشاند.» این مخاطب دوست دارد نظر عطارپور را در دو مورد بداند. نخست، با این فرض که هر کار سینمایی جایگاهی در رشد فیلم‌ساز دارد، این فیلم چه جایگاهی در کارنامه کارگردان دارد. مورد دوم این است که اگر اکنون، پس از بیست و چندسال از ساخته‌شدن این فیلم، بخواهید آن را دوباره بسازید آیا همین می‌شود یا فیلمی دیگر؟ ارد عطارپور در مورد پرسش اول پاسخی ندارد ولی نه به عنوان کارگردان، به عنوان تهیه‌کننده، آرزو می‌کند دوباره این امکان را داشته‌باشد که بتواند چنین آدم‌هایی را در کنار فیلم و در مقابل دوربین داشته‌باشد. می‌گوید «احتمالا کسی از میان شما خبر ندارد شهریار عدل، بزرگمرد باستانس‌شناسی ایران چه تلاش و زحمتی کشید تا ژان پرو بیاید ایران و ما بتوانیم او را در مقابل دوربین در کنار مجسمه داریوش داشته‌باشیم. این‌ها خارج از دید مخاطب است ولی بسیار مهم هستند».

مرجان یشایایی بر این باور است که «این فیلم یکی از بهترین فیلم‌ها در این حوزه است. 

نشان می‌دهد چقدر در مورد تاریخ کشورمان بی‌اطلاع هستیم. به عنوان مثال، من، مثل بسیاری دیگر، چنین اطلاعی از این مجسمه نداشتم. این‌که این مجسمه در مصر ساخته‌شده و پس از ماجراهایی به ایران منتقل شده. خود این قصه موضوع یک مستند مستقل دیگر می‌تواند باشد. شگفت‌انگیزی ساخت چنین مجسمه‌ای از سخت‌ترین سنگ منطقه و آن حکاکی‌ها و نوشته‌ها که تصورش هم امروز برای ماها سخت است».

آدابِ فیلم‌دیدن

به نقل از ارد عطارپور، از دوره پهلوی تا کنون بیش از پنجاه فیلم درباره تخت جمشید ساخته‌شده. هرکدام از آن‌ها به گوشه‌ای از این اثر بزرگ باستانی توجه کرده. «نمی‌توان انتظار داشت با یک فیلم مستند تمام داده‌ها و وجوه مختلف تخت جمشید یا هر اثر مشابه را بشود دید و دریافت. وگرنه لازم نبود این همه فیلم درباره یک پهنه ساخته شود. سال ۱۳۰۴ از این پهنه عکس‌ هوایی تهیه می‌شود. سال‌های ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴ اشمیت آن را دوباره عکاسی می‌کند وبقیه همین‌طور». فیلم  را باید از دریچه دید سازنده آن ببینیم. نه بر اساس مطالبات و خواست‌های خودمان. این موضوع، به‌ویژه آن زمان اهمیت پیدا می‌کند که با کارگردان صاحب سبک و امضا مواجه باشید. اعتبار آن فیلم به امضای خالقش است. دیدن فیلم مستند آداب خود را دارد.یکی از مخاطبان به این نکته اشاره می‌کند که «از یک مجسمه این همه حرف کشیدن واقعا شاهکار است! از چند جهت. نخست از این بابت‌که در آن زمان داریوش چه نگاه آینده‌نگرانه‌ای داشته که اطلاعاتی چنین با ارزش را گفته بر مجسمه نقش بزنند. دوم از این جهت که این اطلاعات را به سه خط میخی و یک خط هیروگلیف نقش زده‌اند و این نشان می‌دهد شاهنشاهی هخامنشی چه پهنه جغرافیایی وسیعی را زیر سلطه و نفوذ داشته.» اما شاهکار بزرگ را باید به کارگردان این مستند نسبت داد که با تمرکز بر یک مجسمه، برشی مهم از تاریخ باستان ایران را روایت می‌کند. در نظر بگیریم‌که تمرکز بر یک مجسمه یعنی محروم‌شدن از منظرهای وسیع و متنوع که می‌تواند دست کارگردان را در خلق تصاویر متنوع و زیبا باز کند. در این‌جا کارگردان بستر زیبایی‌شناسی بسته و محدود در اختیار دارد و در همین بستر محدود توانسته پهنای اطلاعات تاریخی را بچیند و منتقل کند.

افسوس

یکی از مخاطبان با نام بردن از کتابی به نام «کیف کردیم و افسوس خوردیم» تاسف خود را از این‌که ما حتی زبان خودمان را از بیگانگان یاد می‌گیریم، باعث شگفتی و خسران است. 

گزارش مستند منم داریوش, گزارش مستند منم داریوش, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

در آن کتاب هم که سفرنامه دو سه اشراف قاجار به اروپا است، وقتی پیشرفت و راه و روش شهرنشینی اروپا را می‌بینند، در عین این‌که از سفر لذت می‌برند دائم افسوس می‌خورند که چرا ایران چنین نیست.

چرا زبان باستانی ما را که قاعدتا باید نسل به نسل حفظ می‌شد و امروز، حداقل در مقیاس دانشگاه قابل دسترس می‌بود، به کل از دست داده‌ایم ولی فلان زبان‌شناس اروپایی یا آمریکایی آن را بلد است و به دانشمندان ما می‌آموزد. تاسف‌بار است.یکی از مخاطبان، که دانش‌آموخته هنر است، این پرسش را دارد: «آیا امروز، با تمام داشته‌های فنی و هنری، می‌توانیم مجسمه‌ای شبیه آن مجسمه از سنگ سخت بسازیم با آن ظرافت و جزئیات؟».

این هم نکته مهمی است که همه با آن مواجه هستیم. حتی فکرکردن به این‌که با امکانات آن زمان چگونه توانسته‌اند مجسمه به این بزرگی و سنگینی را از مصر حرکت داده به ایران برسانند و در کنار دروازه ملل نصب کنند. چه بر ما و تاریخ ما گذشته که موجب افول سلیقه و مهارت زیبایی‌شناسی ما شده‌است.نکته آخر را یکی از مخاطبان اشاره می‌کند: «در این فیلم صحبت از ناپلئون و مصر می‌شود. فرانسویان بر این عقیده هستند که فتح مصر توسط ناپلئون موجب خیر شد که اروپا عظمت تمدن مصر را شناخت». گاه جنگ هم ممکن است سبب خیر شود. تمدن مصر را هم اروپاییان به جهان معرفی کردند. مثل هنر ما.