گزارش مستند کسی که مثل هیچ کس نیست, گزارش مستند تپه‌های مارلیک, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

صدو هشتادودومین شب فیلم/ ۳ دی ماه ۱۴۰۴ خورشیدی

مستند «تپه‌های مارلیک» از ابراهیم گلستان، یکی از شاخص‌ترین مستندهای سینمای ایران است. حدود ۶۲ سال از زمان ساخت آن می‌گذرد، ولی هنوز تازه است و قابل دیدن و لذت‌بردن. محمد مقدم، ۵۰ سال پس از ساخت آن فیلم، سراغ سیف‌الله کامبخش‌فر، یکی از باستان‌شناسان عضو تیم کاوش آن تپه‌ها رفته و همراه او به بازدید محوطه می‌روند. نمایش این دو مستند، به صورت هم‌زمان، در یکصد و هشتاد و دومین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان، فرصتی بود برای دیدن یکی از شاهکارهای ابراهیم گلستان و اثر دیگری‌که بقول مقدم «انگار رادیوگرافی فیلم گلستان است». پیدا کردن کپی تمیز و قابل استفاده فیلم گلستان البته که بسیار مشکل بود. فرهاد ورهرام توضیح می‌دهد «کپی سالم و خوب این فیلم در اختیار فیلم‌خانه ملی ایران است. بغیر از آن کپی، به جرات می‌توان گفت بقیه کپی‌های دردسترس، قابلیت پخش و تماشا ندارند.» ورهرام اضافه می‌کند «به کمک حنیف شهپر راد توانستیم کپی تمیزی پیدا کنیم که ظاهرا یک موسسه ایتالیایی با اسکن نسخه اصلی ارائه کرده، با آرم خود در گوشه چپ بالای کادر».

محمود یارمحمدلو، با یادآوری سخن ناصر تقوایی، معتقد است «شعر یک امر عینی را به به یک گزاره ذهنی تبدیل می‌کند و سینما یک امر ذهنی را به تجسمی عینی».

از نظر یارمحمدلو، «وقتی مستند تپه‌های مارلیک را می‌بینیم، سخت است بدانیم یک شعر می‌شنویم یا یک فیلم می‌بینیم. چنان این دو وجه باهم ترکیب شده‌اند که تشخیص آن دو از هم بسیار مشکل است». از نگاه این فیلم‌ساز راز ماندگاری این مستند، بخاطر قدرت و خلاقیت ابراهیم گلستان در روایت شاعرانه یک موضوع عینی در حوزه اکتشافات باستان‌شناسی است. این مستند را بارها می‌توان دید. یارمحمدلو، نمایش این مستند با فیلم محمد مقدم را را فرصت خوبی برای «نگاه و درک دوره‌ای از تهران و زیست آن می‌داند. هزاران‌سال است که با خشت و گلی کار می‌کنیم که امروز. به همین سبب، این دو مستند، هم‌زمان، ظرایفی از زندگی را یادآور می‌شوند که شایسته دقت و توجه مستمر از جانب ما هستند.»

مغتنم و جاودان

مستند«تا انتهای تیره بهار» با سکانسی شروع می‌شود که تقریبا بن‌مایه اصلی فیلم را بیان می‌کند. سیف‌الله کامبخش‌فر در اتاقش نشسته. چراغ بالای سرش روشن می‌شود و سپس چراغ دیگر. و او روشن‌شدن این چراغ‌ها را تماشا می‌کند. کارگردان می‌خواهد به مخاطبان خبر دهد «روشنایی‌هایی بر دانسته‌های غبار گرفته خواهیم داشت». دانسته‌های مرتبط با تپه‌های مارلیک. که مستندش را قبلا دیده‌ایم. مستندی که به قول رویا نیساری، گویی «شعری مصور است که در آن، به کمک سینما، مجسمه‌های باستانی انگار که جان می‌گیرند و حرکت می‌کنند.» نیساری به یک عبارت از مستند اشاره می‌کند که می‌گوید «زمان یعنی زنده‌بودن و زنده‌بودن یعنی آفرینش» و ابراهیم گلستان این زنده‌بودن و آفرینش را در جای‌جای فیلم به رخ می‌کشد. از تصویر جریان آب در ابتدا و انتهای فیلم، زن و باوری، و زنده‌شدن از عمق خاک.

مخاطب دیگری هر دو فیلم را شاهکار می‌داند و با تاسف می‌گوید «دلم شکست وقتی در صحنه‌ای دیدم باستان‌شناس عزیز ما در همراهی با روستایی برای دیدن جایی در محوطه، پایش لغزید و افتاد. خیلی صحنه تاثرباری بود دیدن این وضعیت این استاد».

استعاره‌ای از فنا

محمد مقدم می‌گوید «فیلم من استعاره‌ای است از فنا. مثل همان مفهومی‌که در ابتدای فیلم می‌گوید بهانه‌ای بود برای دیدن شما ها در روستا، و اصلا ما همه بهانه‌ایم بهانه نمی‌خواهد. ما هم تاریخ شدیم مثل همان اشیاء که از زیر خاک بیرونشان می‌کشیم. او علاقمنداست مستند خودرا در امتدادو ادامه کار ابراهیم گلستان بداند. «پس از ۲۲ سال از ساخته‌شدن فیلم احساس می‌کنم فیلم من رادیوگرافی فیلم گلستان است». محمد مقدم معتقد است ما در ایران، اصولا، فیلم باستان‌شناسی نداریم. 

گزارش مستند کسی که مثل هیچ کس نیست, گزارش مستند تپه‌های مارلیک, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

سنجاق به سنجاق

مستند «تا انتهای تیره بهار» به قول ورهرام سنجاق شده به مستند «تپه‌های مارلیک». حالا محمد مقدم اعلام می‌کند «قبل‌تر ها به این ظرایف در مورد مستندهای حوزه باستان‌شناسی فکر نمی‌کردم. ولی ناخود آگاه به آن سمتی کشیده‌شدم که به بهانه پرتره کامبخش‌فر بروم سراغ مسائل دیگر و آن را هم به باستان‌شناس سنجاق کنم. دوخته شوند به هم. خودم از این کار راضی هستم. بعدها دوست باستان‌شناس هلندی‌ام تماس گرفت‌ و خبر داد در جریان یک نشست علمی یادداشتی از ابراهیم گلستان منتشر شده که او هم مستند مرا تایید کرده، هرچند اعلام کرده «مستندساز را نمی‌شناسم ولی کارش خوب است». به این طریق می‌توان تاکید کرد که هر اثری در حوزه باستان‌شناسی باید پیوست‌های متعددی داشته‌باشد تا پیام اصلی باستان‌شناسی‌که یافتن ریشه‌ها و لذ‌ت‌بردن از آن است، درست روایت شود».فرهاد ورهرام معتقد است «ما مستند باستان‌شناسی نداریم». او با یادآوری گوشه‌هایی از سمیناری که چند سال پیش با حضور بزرگان میراث و باستان‌شناسی برگزار شد، می‌گوید «یک خانم آلمانی یک مستند باستان‌شناسی نشان داد و اعلام کرد همه مستندهایی که در ایران ساخته‌شوند، اصولا مستند باستان‌شناسی نیستند. مستند باستان‌شناسی باید کاملا علمی با داده های دقیق و قابل استناد به عنوان سند باشد.» ورهرام در ادامه به حرف کامبخش‌فر اشاره می‌کند که درباره تقدیرشدن مستند «تپه‌های قیطریه» پرویز کیمیاوی می‌گوید «شاید به‌خاطر نوآوری بوده» و اشاره‌ای به ارزش‌های علمی و استنادی فیلم نمی‌کند. ورهرام معتقد است در حوزه مردم‌شناسی هم چنین وضعیتی داریم. مستند واقعی و قابل استناد در این حوزه بسیار کم داریم. بیشتر نوستالژی است تا سند و داده.

خطاهای تاریخی!

محمد مقدم به نکته ویژه‌ای اشاره می‌کند که در حوزه آثار و محوطه‌های تاریخی و باستانی وجود دارد. «در موارد زیادی، نام‌گذاری محوطه‌ها و آثار اشتباه است. مثلا محوطه کنگاور به معبد آناهیتا معروف است، ولی چنین نیست. آن محوطه ربطی به آناهیتا ندارد. یا در جاهای مختلف عنوان زیگورات روی اثر یا محوطه می‌گذارند، در حالی که زیگورات تعریف خاص خودش را دارد و هر اثری را نمی‌توان زیگورات دانست».نام‌گذاری سایت‌ها و محوطه‌ها از مسائل مهم است.

این یادآوری مقدم را یکی از مخاطبان هم با شاهدی دیگر ادامه می‌دهد: «سال‌ها محوطه‌ای در سیراف را که در کاوش‌ها و مطالعات دیوید وایت‌هاوس کشف شده‌بود، بازار نام داده‌بودند و تابلو راهنمای میراث فرهنگی هم آن را بسط داده‌بود. در مطالعات سال‌های هشتاد، مشخص شد این محوطه نه بازار بل مجموعه «خانه‌های اعیانی» است که در کوچه‌بندی مشخصی کنار هم قرار گرفته‌اند و شالوده خانه‌ها کاملا مشخص است. خوشبختانه تابلو را اصلاح و عوض کردند».امیرهادی ملک‌اسماعیلی معتقد است مستند تپه‌های مارلیک اثری شاعرانه و محکم است و قصه اصلی‌اش تمدن تهران و ریشه‌های آن است ولی این کار را کامل انجام نمی‌دهد. در میانه راه آن را رها می‌کند و به روایتی فرمی و زیبایی‌شناسانه می‌پردازد.

محمد مقدم با اشاره به تکه‌ای از فیلم خود می‌گوید «در قیطریه بیش از سی هزار قطعه شیء و اثر پیدا شد. اهمیت این محوطه هم به همین دلیل است. با خواندن و بررسی این اشیاء تقریبا تمام وجوه پیدایی و تطور پیشین تهران را می‌شد تضمین کرد. ولی در فیلم پرویز کیمیاوی، متاسفانه، تعداد آثار را حدود پنج‌هزار اعلام می‌کند. معلوم نیست این اشتباه از کجا نشات می‌گیرد و یک حقیقت تاریخی را مخدوش می‌کند».

ظرایف و نکته‌ها

در مستند «تا انتهای تیره بهار» در جایی، پای دکتر کامبخش‌فر می‌لغزد و کم مانده‌بود زمین بخورد و احیانا حادثه‌ای بدتر. کارگردان می‌توانست این تکه را قیچی کند. قطعا در طرح اولیه فیلم چنین چیزی نبوده. ولی کارگردان آن را حفظ می‌کند «چون نشان از نا مرادی‌ها و سنگلاخ‌های راه باستان‌شناسی دارد و هر لحظه ممکن‌است پایت بلغزد یا به مانعی بربخوری؛ و باید برای همه این‌ها خودت را آماده کنی». در این خصوص هم، متاسفانه شواهد زیاد است. از دلخوری‌ها و نارفیقی‌ها تا ناشکری مدیران نسبت به کار باستان‌شناسان.

از دلخوری‌های دکتر ارفعی و دکتر علی‌اکبر سرفراز تا دیگران. متاسفانه جامعه علمی و تخصصی باستان‌شناسی ایران نه در داخل خود اتحاد و انسجام دارد نه در رابطه با نهادها و سازمان‌های ملی و جهانی. این عدم انسجام احتمالا به عدم حمایت از رویدادهای علمی یا کشف علمی هم منجر می‌شود. یکی از مخاطبان می‌گوید «حدود ۱۵ یا ۱۶ سال پیش در جزیره خارک، در جریان فعالیت عمرانی کتیبه و  سنگ‌نوشته‌ای پیدا شد و پس از اقدامات اولیه توسط میراث فرهنگی دکتربشاش‌و دکترسرفراز برای بررسی و خوانش آن به جزیره رفتند و آن را خواندند. به زبان پارسی باستان نوشته‌بود «آبادان کردم این سرزمین را با آب». موضوع در میان علما و دیگران پیچید و در رسانه‌ها هم بازتاب وسیعی پیدا کرد. همان موقع برخی افراد، عموما بومی، اعلام کردند این کتیبه جعلی و درسال‌های بعداز کودتای ۲۸مردادتوسط تبعیدی های سیاسی حجاری شده. کسی هم نگفت این افراد از کجا زبان پارسی باستان می‌دانستند. باستان‌شناسان هم نگفتند آیا خوانش دکتر بشاش صحیح و علمی است یا نه. در حالی‌که اگر جامعه علمی باستان‌شناسان انسجام ‌داشت حکمش می‌توانست روشنگر باشد.»

تیتراژ پایانی

محمد مقدم در انتهای فیلم، کارنامه دکتر کامبخش‌فر را آورده. به جای ردیفی از نام‌ها و نهادها که در ساخت مستند کمک کرده‌اند. خود کارگردان این را یکی از امتیازات فیلم می‌داند. از نظر اسنادی هم کمکی است به شناخت بیشتر باستان‌شناس. به‌عبارت دیگر، هرچند مقدم قصد داشته نگاهش به موضوع باستان‌شناسی خشک و رسمی نباشد، ولی از دادن اطلاعات هم غافل نیست. مخاطب حق دارد در کنار نوع روایت خالق اثر، اطلاعات دست اول هم دریافت کند.محمد مقدم به نکته دیگری هم اشاره می‌کند: «تا روزی که ساخت این مستند را شروع کردیم، من ۴۰ تا فیلم ساخته‌بودم. با نگاهی به فیلم‌های دیگر، حس می‌کردم، غالبا، با گزارش رادیویی مواجه هستم نه با تصاویر اشیا. برخلاف فیلم‌های مشابه خارجی که تصاویر بسیار شارپ و دقیق در برابر چشمان‌مان قرار می‌گیرند.

 

گزارش مستند کسی که مثل هیچ کس نیست, گزارش مستند تپه‌های مارلیک, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

با این دید، از نظر من، در تپه‌های مارلیک هم گاه چنین می‌شد و ما به جای دیدن اشیا و فعالیت افراد گفتاری نغز و شاعرانه را گوش می‌کنیم. انگار اشیا و حفاری بهانه است برای گفتن متنی ادبی. شاید به همین خاطر است که کیمیاوی در فیلم تپه‌های قیطریه عدد دقیق اشیاء کشف‌شده را اشتباه اعلام می‌کند. انگار مهم نیست.» مقدم در ادامه حرف‌های خود بر این نکته تاکید می‌کند «امروز مخالفت من با این نوع نگاه فروکش کرده و وقتی فیلم گلستان را می‌بینم حس می‌کنم چه فیلم جذاب و درستی است».در انتها، یکی از مخاطبان به تصاویر متحرک نیزه‌ها و شمشیرها در فیلم گلستان اشاره می‌کندو می‌گوید، این تصاویر موشک‌باران‌های اخیر را تداعی می‌کند.