
دویستمین شب فیلم/ ۶ خرداد ماه ۱۴۰۵ خورشیدی
ساختن پرتره از کسانی که غول شدهاند، بسیار سخت است. اینان به کارگردان اجازه نمیدهند برحسب طرح یا فیلمنامه خودشان حرکت کنند. یدالله رویاییِ شاعر و نقاش و نظریهپرداز از جمله این غولها است. پویا پارسامقام، کارگردان «از سکوی سرخ» که دویستمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان اختصاص به نمایش آن داشت، بخشی از این سنگلاخ را تعریف میکند: «سال ۲۰۱۴، بالاخره به رویایی دسترسی یافتم.
سال اول، اجازه کار نداد. مرا نمیشناخت. میگفت «اصلا تو کیستی، از کجا آمدهای، هدفت از این کار چیه؟!» طوری برخورد میکرد انگار مشکوک به جاسوسبودنِ من است. این یک سال را گذاشتم به شناخت و تحقیق بیشترِ رویایی. میخواستم بداند که من برای ساخت این پرتره زحمت میکشم و دلم میخواهد در گفتگو با او طرف قابل اعتبار و اعتماد باشم. و بعد که سالهای کرونا را داشتیم و دشواری سفر و بیماری و این حرفها. از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ برای گرفتن تصویر از این غول دوستداشتنی انرژی و وقت گذاشتم. امید که مقبول افتد!»
با این اوصاف، آدمی به صرافت میافتد از پارسامقام بپرسد: «اصولا چرا سراغ یدالله رویایی رفتی؟» پاسخ جالبی دارد: «دوستی دارم که شدیدا عاشق شعرهای رویایی است. او مرا هم عاشق رویایی کرد. باهم رویایی میخواندیم و صحبت میکردیم. شیوه و کمپوزیسیون شعر رویایی را خیلی شبیه تفکر و زبان سینمایی خودم یافتم. و به این شکل تصمیم گرفتم پرتره رویایی را بسازم.»رویا نیساری فیلم را دوست داشته و بر این باور است که شکل و ساختار و حرکات فیلم بسیار شبیه رفتار و تفکر رویایی است و کارگردان تلاش کرده به مخاطب بگوید که فقط گزارشگر برشی از زندگی رویایی است و با نخستین سکانس این پیام را میدهد. «رویایی و همسرش در پارک یا چنین فضایی دارند راه میروند و پاهای رویایی میلرزد. دوربین کارگردان هم میلرزد و با این همپوشانی میفهمیم کارگردان قصد دارد یک برشی از زندگی رویایی را گزارش کند». او این مستند را در زمره مستندهای مدرن میشمارد نه کلاسیک و تقطیعهای متناوب را نشانه این سبک برمیشمارد.
علاوه بر شعر
طلایه رویایی، برادرزاده یدالله رویایی، در طول مدتی که رویایی در پاریس بوده، بارها به ملاقاتش رفته و شاهد معتبری بر زندگی دور از وطن عموی خویش است. میگوید «پویا خوششانس بوده که عمو با او مصاحبه کرده. او بسیار به سختی حاضر به گفتگو با رسانه میشد. ولی این را با تاکید بگویم که عمو حرف و خاطره زیاد داشت. حرفهای مهم. از درون جریان روشنفکری ایران. او فقط شاعر نبود. کتابهای زیادی درباره شعر نوشته و منتشر کرده. یعنی، میشود گفت نظریهپرداز بود. از سوی دیگر، در جریان پلمیک و جدلهای ادبی سالهای چهل و پنجاه، حتی پس از انقلاب، حاضر بود و یک پای ماجرا بود، پس او میتوانست با توصیف آن سالها و ارتباطات، بخشی از تاریخ فرهنگ ایران را برای آیندگان به یادگار بگذارد.» طلایه با استناد به ارتباطات خود، معتقد است «رویایی دوباره مطرح شده. بهویژه در میان جوانان اقبال خوبی به شعرهای او میشود». یدالله رویایی از علمداران فرم در شعر بود. علاوه بر این، فرم را زیبا میخواست و معتقد بود شعری که زیبا نیست و فقط پیام و شعار به مخاطب میدهد، شعر نیست، در نهایت یک خطابه است که تاریخ مصرف دارد.
از کدام زاویه؟
منصوره معدلی علاقمند است بداند برای کارگردان چه جنبههایی از رویایی مهم و مطرح بوده. پارسامقام میگوید: «در وحله اول، کارها و شعرهایش. ارتباط من با او، قبل از دیدارها، حسی بود. کنجکاو بودم ببینم خالق این شعرهای حجمی چگونه آدمی است. وقتی باهاش رو در رو شدم، دیدم چه آدم جالبی است. غول بود. در ارتباط دو طرفه آدم را به تله میانداخت. این وجه از شخصیت او کار را برای من خیلی سخت میکرد. همهاش در این فکر بودم که چگونه میشود این شخصیت را به فیلم تبدیل کرد. در خیلی از موارد فقط او را تماشا میکردم. در غالب سکانسها دوربین را در جایی گذاشتهبودم که مزاحم آرامش او نباشد».

مرجان یشایایی میگوید: با دیدن این فیلم و به ویژه سکانسهایی که رویایی در خیابانهای پاریس با ماشین یا گاه پیاده میچرخد، حسی که به من داد این بود که یدالله رویایی در غربت است و هرچند به زبان فرانسه مسلط است، همسرش سوئیسی است و رفقا و دوستان زیادی هم در پاریس دارد، ولی شدیدا غریب است و این را از رفتار و حرکتش میتوان دریافت». کارگردان این برداشت را منطقی میداند و مکان دوربین را هم شاهدی بر غریبگی او میداند.
آن سالها
ابراهیم عمرانی معتقد است مستند «بر سکوی سرخ» فیلم گویا و خوبی بود. «فیلم، خودش، شعر بود.» او به فضای روشنفکری سالهای بعدازکودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب اشاره میکند «در این فیلم رویایی نقل قولی دارد از شاملو. با این مضمون که شعر هرچقدر زیبا باشد اگر حرف و پیامی نداشتهباشد به درد سبد میخورد. یاد آن روزها میافتم که رویایی و همنظران او را کنار زدیم چون فقط به زیباییشناسی و فرم تاکید داشتند. در آن دوره فیلم رگبار بیضایی را شاید بیست بار دیدیم ولی چشمه آربی آوانسیان را ندیدیم. رویایی هم سرنوشت چشمه را داشت. امروز پس از این سالها تازه داریم به چشمه و رویایی برمیگردیم. به آربی آوانسیان و شعرهای دریایی برمیگردیم. نوعی رجعت به زیباییشناسی و فرم».
صحبت عمرانی بازتاب و تداعی دورهای از جامعه روشنفکری ایران است که متاسفانه در ادبیات و سینما کمتر بررسی شدهاست.حمید جعفری، فیلمساز، میگوید: «فیلم را دوست داشتم. تبریک میگویم به پویا». او ادامه میدهد: «به نقل از محمدرضا اصلانی، فریدون رهنما اصرار داشت که ما باید درباره شخصیتها و بزرگان کشور مستند بسازیم. امروز پرتره رویایی را میبینیم و احتمالا سوالهای زیادی پیش میآید هم درباره خود فیلم و نگاه خاص کارگردان، هم درباره یدالله رویایی. همین پرسشها حاکی از آن خلاء است که حاصل غفلت ما است. که چرا درباره شخصیتهای کشورمان مستند نساختیم.
در این سالها، متاسفانه، بسیاری از بزرگان اندیشه و هنر کشور از میان ما پرکشیدند بیآن که ما زندگی و کار آنها را ثبتو ضبط کردهباشیم.» جعفری به نکاتی از فیلم پارسامقام هم اشاره دارد: «زبان سینمایی پارسامقام خیلی شبیه زبان شعری رویایی است و ما این تجانس را در طول فیلم میبینیم»
صداقت
محمود یارمحمدلو تعریف خود از پرتره را چنین بیان میکند «اگر فیلمی بتواند آنچه را روزگار بر سر فرد آورده بیان کند، پرتره است». در مورد فیلم «بر سکوی سرخ» هم معتقد است «در مورد ساختار فیلم میشود بحثهایی داشت، ولی از جهت تاثیری که بر من و شاید دیگران گذاشت، این بود که نرفت سراغ حرف و حدیثهایی که نقل همیشگی روزنامهها و گزارشها است. وجهی از رویایی را دیدیم که تازگی داشت. در روایت قصه هم کارگردان صداقت داشت. همین»گلاندام شیرازی علاقمند است بداند آیا رویایی در گفتگوهایش با کارگردان درباره صادق هدایت حرف و خاطره خاصی گفته یا نه. پارسامقام توضیح میدهد که «رویایی در مورد آدمها خیلی محتاط بود. در مورد کسانی که ارتباط شخصی داشت هم با احتیاط حرف میزد مثلا در مورد فروغ و سهراب سپهری. درباره هدایت دوست نداشت حرف بزند. هروقت صحبت از او میشد فوری موضوع را تغییر میداد ولی لحنش طوری بود که نشان میداد نظرش درباره هدایت مثبت نیست. ولی ترجیح میداد دربارهش هیچ حرفی نزند».
کیوان کیانی، مستندساز، معتقد است رویایی چهرهای چندوجهی است و کارگردان او را در ساحتی مطرح کرده که ویژگی خودش را دارد. نزدیک به تعریفی که رویایی از هنر و شعر دارد. میدانیم این نگاه در دوره زمانی سالهای چهل و پنجاه (تا انقلاب) طرفدار زیاد نداشت. ولی نمیدانم چرا چنین فکر میکردیم و فرم را رد میکردیم. مگر شاهنامه که یک شاهکار است قصهاشرا برمبنای فرم زیباییشناسی روایت نمیکند؟
کیانی، در مجموع، این مستند را قابل قبول میداند.یکی ازمخاطبان که معتقد است فیلم میتوانست کمی کوتاه شود، نقطه قوت فیلم را دکلمههای آن میداند و میگوید «عالی بود دکلمهها. فیلم را زنده کردند»
وطن، وطن!
از طلایه رویایی پرسیدیم آیا عمو میل بازگشت به وطن نداشت؟ میگوید «چرا. خیلی دلش میخواست برگردد ایران. یک بار هم از طرف جشنواره شعر فجر دعوت شد. ولی کسانی از سازمانهای آتش به اختیار شروع به پروندهسازی کردند که فلانی ضدانقلاب است و از این حرفها، نشد بیاید». پویا پارسامقام هم این میل بازگشت به وطن را در رویایی حس کرده و تایید میکند که گاه به گاه صحبت ایران میشد و حسرت دوری از آن. او ایران را خیلی دوست داشت.
جالب است رویایی در جایی در این فیلم میگوید «وطن یعنی زبان. چیزی که ما در چمدانمان از اینجا به آنجا میبریم زبان است».شاید این حرف نشاندهنده عدم اشتیاق به خاک وطن باشد. ولی، احتمالا موضوع فراتر از اینها است. یکی از مخاطبان با اشاره به تکههایی ازفیلم میگوید رویایی درغربت کاملا بیقرار است. ما او را پیوسته در حرکت میبینیم در شهر با ماشین یا پیاده. درپشت میز کارش هم هی جابجا میشود انگار منتظر چیزی است. در بسیاری جاها حرفها قطع میشوند و انگار نه انگار درباره یک موضوعی صحبت میشد. مثل گفتگویی در ماشین که با دیدن تصادف یک موتورسیکلت کلا تصویر قطع شد و رفت سراغ موضوعی دیگر. در تصویری او را میبینیم که صندوق نامهها را باز میکند. روزنامه لوموند را برمیدارد. یک نامه هم هست آنرا برمیدارد و دوباره میگذارد سرجایش. نامه دوم را هم. انگار فقط روزنامه مهم است نه نامه از دوست یا خویشی. چون اگر نامه را باز کند باید به پاسخش هم فکر کند. حوصله این کار را ندارد. روزنامه بهتر است. چون خنثی است میخوانی و رد میشوی. ولی نامه را باید جواب دهی چون مخاطبش تو هستی. همینطور سکانسی که میز کار آشفته اورا میبینیم. نشان بیعلاقگی».
طول و عمق روایت
یکی از مخاطبان معتقد است فیلم میتوانست کوتاه باشد. در چندسکانس احساس میشود به پایان فیلم رسیدهایم ولی یک سکانس دیگر شروع میشود. به ویژه سکانسی با صدای ممتد سرگیجه و حرکت با ماشین در طول خیابانهای شهر بدون رنگ، سیاه و سفید. مخاطب آن را با حرکت ماشین در ابتدای فیلم همرو حس میکند و حدس میزند انتهای داستان است ولی میبینیم چندین سکانس هم بعد از آن در فیلم هست. این مخاطب معتقد است «درست است این توالی سکانسها و گنگی فیلم برای پایانبندی آن مخاطب را خسته میکند، ولی میتواند شگرد کارگردان باشد برای نشاندادن زندگی در ظاهر مرتب و خوش، در باطن کسل و خستهکننده رویایی در غربت. به هرحال ساختار فیلم چنان است که نظرات مختلف مخاطبان را باعث میشود.

اما در فیلم تکهها و نکتههای خاص و ناب هم هست. مثلا: رویایی در دفاع از فرم و زیبایی، مثال جالبی میزند. میگوید کسی مرده. میشود به همدیگر تسلیت گفت و خلاص. ولی میآییم مسجد میگیریم مراسم برگزار میکنیم و دم در میایستیم به مهمانان ادای احترام میکنیم یکی قرآن میکند دیگری نوای عزا سر میدهد. آیا اینها بد هستند؟ اینها همان فرم هستند که حرف و یک پیام را در برگرفتهاند. این پیام که کسی مرده و ما بیادش دور هم جمع شدهایم. یک موضوع زیبای دیگر هم شعرگفتن دو نفره است و این نکته ظریف: شعرهای دونفره رویایی و فروغ واقعا شعر شدند و منتشر شدند ولی دونفرههای با دیگران به قول رویایی «بازی بودند و فراموش شدند!»