مستند ببینیم و لذت ببریم(2)-3, گزارش مستندهای مستند ببینیم و لذت ببریم(۲)-۳, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

صدو هشتادوهشتمین شب فیلم/ ۱۰ بهمن ماه ۱۴۰۴ خورشیدی

هفته نخست دومین دوره رویداد «مستند ببینیم، لذت ببریم» با نمایش یازده فیلم در سه روز آخر هفته به پایان رسید. در سومین‌روز پنج مستنداز سرزمین فارس به نمایش درآمد که که حال‌وهوای خاصی به رویداد بخشید. چهار مستند از بسته، به فضاهای غیرشهری و زیست آن‌ها مربوط می‌شد. عموما درباره عشایر و هنر روستایی و بومی. این امر نشان‌دهنده عرق و علاقه سینماگران فارس به زیست‌بوم خودشان است که قطعا شایسته تقدیر است. این فیلم‌ها، در کنار هم تصویری عمومی و مختصر از محیط غیرشهری و البته ریشه‌دار استان فارس را به مخاطب انتقال می‌دهد.

نخستین فیلم این مجموعه کاری بود از محمد ناصری راد، به تهیه‌کنندگی علی بلندنظر، به نام «سرِکوهی» که به نغمه‌های اصیل و بومی منطقه می‌پردازد با محور قراردادن بخشی از زندگی حسن کرمیِ شیرازی که در میان اهل هنر و موسیقی استان، یکی از اصلی‌ترین علمداران موسیقی اصیل بومی منطقه است.

موسیقی خاصی که درون‌مایه‌اش از لالایی‌های رایج در منطقه درآمده. ناصری راد بی‌آن‌که متوسل به شگردهای خاص و غریب فیلم‌سازی شود، برشی از زندگی این مرد شریف را در خانه و زادگاه خود به تصویر می‌کشد. شیرین‌کاری‌های ظریفی هم در مستند وجود دارد که آن را باورپذیرتر می‌کند. مثل گفتگوی حسن کرمی با همسر سالدارش و یادآوری روزهای اول آشنایی و ناز و افاده‌های هرکدام برای دلبری از طرف مقابل. یا پیتزا خوردن این زن و شوهر که حتما به خواست و توصیه کارگردان بوده تا به نوعی نقبی در زمان بزند و روایتی از خلوص روستایی را به فست‌فود شهری گره بزند. در طول فیلم، اطلاعات مفیدی از گستره نفوذ این موسیقی در کل ایران با نام‌های متفاوت ارائه می‌شود و مخاطب شناخت نسبتا کافی از آن به دست می‌آورد. آواز زنده هنرمند هم خط اتصال بخش‌های مهم مستند است. آوازهایی بدون میزانسن و صحنه حرفه‌ای، در خانه و دشت و بدون همراهی ساز. فقط در یک سکانس آوازخوانی او را شاهد هستیم که در دکان نی‌فروش برجسته شهر گپی بین دو نفر شکل می‌گیرد و او آوازش را با همراهی نی این هنرمند می‌خواند.

پرسونای همراه!

در مستند سرِکوهی، وجود رادیوپخش در دست و کنار حسن کرمی شیرازی، بسیار معنادار به نظر می‌آید. او این رادیوپخش را نه تنها در کنار تخت خود، بلکه در همه‌جا همراه دارد، حتی وقتی‌که به شیراز می‌رود به دیدار دوست. ازآن مثل فرزندش مراقبت می‌کند. وقتی باطری‌ها ضعیف می‌شوند، آن‌ها را در قابلمه روی چراغ با آب داغ می‌جوشاند تا کمی احیا شوند و دوباره جانی به رادیوپخش بدهند. روشی که قطعا امروز در هیچ‌کجا تکرارش را شاهد نیستیم. وقتی باطری ضعیف شد آن‌را دور می‌اندازیم و باطری نو می‌اندازیم. از این تصاویر ظریف در مستند کم نیست و این امر نشان می‌دهد ناصری راد به جزئیات توجه دارد.

واکنش مخاطبان به این فیلم خوب بود و از این‌که با یک مستند روان، ساده و پرمحتوا مواجه شدند راضی بودند. یکی از مخاطبان علاقمند بود حسن کرمی به تهران دعوت شود و در نشستی محدود ولی کنجکاو درباره موسیقی‌و نوای سرِکوهی حرف بزند و تکه‌هایی را با همان خلوص وسادگی برای مخاطبان بخواند. در مجموع می‌توان گفت هیچ پلان و سکانس اضافه در فیلم وجودنداشت و کارگردان حرف و پیام خودرا موجز و گویا به مخاطب منتقل می‌کند.

پسر تالاب!

فیلم زیبای «پسر تالاب» از مهدی فلامرزی دومین فیلم از سوغات سینمایی فارس به رویداد «مستند ببینیم، لذت ببریم» بود. فیلمی بسیار ساده درباره تالاب دشت ارژن با زبان روایی بسیار راحت و روان یک نوجوان عشایری که حاضر است سختی مراقبت و چرای گاومیش‌ها در تالاب را تحمل کند ولی برای کار به شهر نرود. حتی اگر بالاجبار برای پرکردن جای پدر در رستورانی شهری باشد، در روزی که پدر غایب

است ‌و فرزند دیگرش‌را به بیمارستان برده‌است. این نگاه خوبی به یک موضوع محیطِ زیستی است و مخاطب را مجاب می‌کند که موضوع را جدی بگیرد. برخلاف عادت رایج فیلم‌سازان محیط زیستی که ردیفی از کارشناسان را به صف می‌کشند و درباره فلان موضوع محیط زیستی حرف‌های‌شان را ضبط و منتقل می‌کنند، در این فیلم با نوجوانی مواجهیم که تازه مرز کودکی را رد کرده. همراه با او در دشت جولان می‌دهیم و زندگی این آدم‌هارا تجربه می‌کنیم. حتما، هرکس چنین مستندهایی را ببیند به این پرسش می‌رسد که آیا چنین کودکانی جایشان در مدرسه باید باشد یا در دشت و میان گاومیش‌ها؟ آیا عدالت معاش در این سرزمین برقرار است؟

مستند ببینیم و لذت ببریم(2)-3, گزارش مستندهای مستند ببینیم و لذت ببریم(۲)-۳, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

باز هم سایه جنگ!

در سکانس‌هایی پدربزرگ را می‌بینیم که رادیو جیبی خود را به گوشش چسبانده خبرها را گوش می‌کند. آن هم خبرهای جنگ (دوازده روزه). به‌خودی خود، مخاطب به این‌نکته می‌رسد «مصیبت معاش و زندگی کافی نیست که جنگ را بر سر این مردم آوار کرده‌اند؟ چرا جنگ دست از سر ما برنمی‌دارد؟». کارگردان با هوشیاری تمام این خانواده چندنفری را جدا از جامعه قرار نمی‌دهد و آن‌هارا حتی در موضوع جنگ هم دخیل می‌کند ولی نشان می‌دهد این مردم علاقه و کاری به جنگ ندارند و می‌خواهند مزاحم زندگی‌شان نشود. 

یک نکته ظریف دیگر هم در این فیلم هست آن هم نقل‌قول‌های پسر تالاب از حرف‌های پدربزرگ است. گویی کارگردان علاقمند است شاهد شکاف نسلی نباشد. بلوغ فکری کودک را در باور به حرف‌های پدربزرگ نشان می‌دهد.حرف‌های نقل‌شده ازپدربزرگ هم پند و اندرز نیستند، بقایای دانایی عمومی و ملی مردم در طول تاریخ هستند دانایی موروثی این مردم!

سومین فیلم در «روز فارس»، مستند «حلقه» از رایحه مظفریان و زهرا دشت ‌بشی بود. قصه مستند روایت یک ازدواج به ظاهر موفق دو جوان است با اختلاف سنی ده ساله. چون مادرِ این دختر خانم از دخترانی بوده که خیلی زود به خانه شوهر رفته، علاقمند است دخترش هم چنین کند. او را در شانزده‌سالگی قبل از این‌که حتی دیپلمش را بگیرد عروس می‌کنند برای پسری که دیپلمه است و دوست ندارد زنش هم بیش از دیپلم داشته‌باشد. دختر همیشه آرزو داشته پزشک شود. چندسال این ازدواج دوام می‌آورد و نهایتا کار به جدایی می‌رسد.

 

این کل ماجرایی است که کارگردانان برای مخاطب تعریف می‌کنند با لوکیشنی محدود در یک خانه و دیالوگ‌های عادی و روابطی بدون تعلیق. البته نه تا به آخر! سکانس‌های آخر کاملا متفاوتند.

حلقه یا طوق؟!

موضع مستند«حلقه» خیلی ساده‌و مکرراست. مخاطب تا نزدیکی‌های پایان فیلم نمی‌داند تکلیفش با این تکرار زندگی روزمره چیست. اصولا روایت تاب‌آوری دختر در برابر تحمیل شوهر، که سعی می‌شود فضایی آرام و انسانی تصویر شود، چه عواقب و پیامی دارد. گاه مخاطب از این‌که دختر در برابر شوهرش چنین نرم و مطیع هست، عصبانی می‌شود. ولی کم‌کم به این مرحله می‌رسد که انگار  ته وجود دختر عصیان و شورشی در حال شکل‌گیری و سرآخر متوجه می‌شویم چند ماه است دختر شوهرش را ترک کرده و دیگر برنمی‌گردد. بالاخره مستند، به نوعی، از بلاتکلیفی خلاص می‌شود و از یک گزارش ساده خانوادگی بدل به مستندی می‌شود که درون‌مایه و درام دارد.«دخترک» نام چهارمین فیلم روز فارس بود. اثری از فرزاد رضایی‌که نشان می‌دهد کاربلد است. فیلم دارای ساختار است و ابتدا و انتهای تعریف‌شده دارد. دخترک بر وانت نیسان به محل کار می‌آید در میان وسایل خانواده برای چندماه زندگی در کنار مزرعه به عنوان کارگران فصلی، با موهایی که با باد به رقص درآمده ‌است. با چشمانی کنجکاو و نگران از کاری که در پیش دارند. هرچند این سکانس کمی طولانی است ولی، در مجموع، مخاطب را به ادامه فیلم کنجکاو می‌کند. دخترک با همان وانت نیسان، پس از چندماه کار فصلی در کنار مزرعه گوجه‌فرنگی روان به سوی خانه است. باز در پشت وانت. اما این‌بار چشمانش به روبرو و به سمت مقصد نیست. به پشت سر، به فضایی است‌که هفته‌هایی طولانی عمرش را در آن گذرانده و خدا می‌داند چه آرزوها و رویاهایی بافته. فقط این را می‌بینیم که پسری ایستاده و رفتن دخترک را تماشا می‌کند. و پس از تعلیقی کوتاه، دخترک را می‌بینیم که با جاکن شدن وانت چشمش را به پسرک می‌دوزد.

دخترکی به دانایی یک زن

مونا، دخترکِ فیلم، می‌گوید نه ساله است و همیشه کار کرده‌است. سوادکی داردو می‌تواند نامه‌های رسیده را برای خانواده بخواند. در کنار خانواده در مزرعه گوجه فرنگی کار می‌کند و در ساعات فراغت با تکه‌پارچه‌ها عروسک می‌سازد و کنار جاده روی جعبه‌های خالی گوجه‌فرنگی می‌فروشد. درجایی می‌گویدپنجاه میلیون تومان کار کردم و طلا خریدم. روش و منشی فراتر از یک دخترک نه‌ساله در یک محیط تقریبا کوچک.

 کارگردان دخترک، مونا، را تبدیل به بلندگو و دانای کل نمی‌کند. دخترکی است با عوالم کودکانه، ولی کارگر. حتی وقتی عروسکی می‌سازد، اول از همه خودش باآن بازی می‌کند. صورت برخی عروسک‌های چشم و ابرو و لب و دهان دارند، برخی نه. به خریدار می‌گوید «صورتش را سفید گذاشته‌ام‌ خودتان چشم و ابرو بگذارید.این‌جوری زود باهاش دوست می‌شوید.»

آخرین مستند این روز از کارگردان خوش‌فکر و دانای فارس، علی بلندنظر بود. با علایقی آشکار به ایل و تبار قشقایی خود. فیلمش هم همین مایه را داشت.

ایل گوهران

موضوع فیلم، به بهانه معرفی ایاز شیبانی، منش و عمل ملی و ضد اجنبی عشایر است در حدود یکصد سال پیش. با صحنه‌هایی ترکیبی از بازی بازیگران، عکس، گفتگو و حتی انیمیشن. تعدادی از پژوهشگران و اشنایان ایار شیبانی، به تناوب، گوشه‌هایی از کار و زندگی ایاز را به دوربین تعریف می‌کنند. و دختر پیرش هم یکی از این‌ها است. همه به زبان ترکی قشقایی حرف می‌زنندو با زیرنویس این‌هارا می‌فهمیم. همین هم نکته زیبایی است. احتمالا همه این افراد می‌توانستند به فارسی حرف بزنند، شاید بجز دختر ایاز. ولی بلندنظر ترجیح داده آدم‌ها با زبان خودشان حرف بزنند تا ظرایف کلام حفظ شود و روایت باورپذیرتر شود.

کارگردان در نقل قصه و دادن اطلاعات درست آن مقطع تاریخ فارس موفق است و مخاطب دچار سردرگمی نمی‌شود. بلندنظر بلداست کار را چنان پیش ببرد که ساختار گم نشود. شاید استفاده از روش‌های متفاوت ناشی از تسلط او بر تمام ابزارها باشد. البته شاید بدون انیمیشن بهتر می‌شد.

مستند ببینیم و لذت ببریم(2)-3, گزارش مستندهای مستند ببینیم و لذت ببریم(۲)-۳, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

کاپیتان‌کش!

گوهر، زن ایاز نیز کاراکتر جذابی است که بلندنظر در این مستند دارد. نمی‌دانیم رفتار و سلحشوری او همان بود که ما در مستند دیدیم یا نه، ولی تحرکی‌که او به فیلم می‌دهد، جای هرگونه انتقاد را می‌بندد. همو به ایاز پیغام می‌فرستد تا خون این اجانب را نریختی به خانه برنگرد! مخاطبان فیلم علاقه داشتند سکانس پایان‌بندی فیلم جمع‌وجورتر می‌بود تا قدرت تاثیر و احساسی فیلم سست نشود.