
صدو هشتادوسومین شب فیلم/ ۱۰ دی ماه ۱۴۰۴ خورشیدی
بهرام بیضایی، بزرگمرد سینما و تئاتر ایران، در هشتاد و هفتمین زادروزش پرکشیدو ازمیان ما رفت.با گنجینه بزرگی از فیلم و کتاب منتشره یا ممنوعه. پنجاه سال پیش، درجمع تئاتر ملی ایران بهرهبری عباس جوانمرد وقتی بیضایی نوشتهایرا میخواند، محمود دولتآبادی خودش را به کنار او میکشاند و میگوید «شما، قطعا سعدی زمانه ما هستید». این خاطره را او در سوگ بهرام بیضایی گفتهاست. خانه اردیبهشت اودلاجان، به یاد این سینماگر بزرگ ایران، صدوهشتادوسومین شب فیلم خود را اختصاص به نمایش دو فیلم مستند درباره او اختصاص داد. فیلمهای ۲۷ دقیقهایِ «به دنبالِ هویت» از امیر نادری و ۵۲ دقیقهای «عیّارِ تنها» از علا محسنی. نمایش این دو مستند سببساز دورهمی دوستداران این فیلمساز ارجمند شد. به رسم احترام. محمود یار محمدلو با ذکر خاطرهای از تصادفی که از پنجره اتاق کارش شاهدش بوده، معنقد است «مراسم مرگ، در حقیقت، مراسم زندهها است. زندهها دور هم جمع میشوند. جمعشدن امروز ما در همین جا هم شاهد این مدعا است». او سپس به تمجید کوتاهی از بهرام بیضایی میپردازد و اعلام میکند. «برخی از آثار بهرام بیضایی برای من حکم آثار بالینی را دارند و مرتب و مکرر میبینمشان. از او بسیار آموختهام».
فرهاد ورهرام خاطرهای به نقل از امیر نادری نقل میکند: «بیضایی هنوز باشو را نساختهبود. امیر نادری از او دعوت میکند تدوین فیلم دونده را بهعهده بگیرد. بیضایی به این شرط میپذیرد که وقتی مشغول تدوین در اتاق در بسته هستند هیچکس از مدیران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، کارفرمای فیلم، وارد اتاق نشوند و هیچ دخالتی نداشتهباشند. کار شروع میشود و چند روز بعد، آقای زرین، مدیر کانون، لای در را باز میکند و میگوید قصد مزاحمت ندارم، فقط آمدم خدمت آقای بیضایی سلام عرض کنم. و در را میبندد و میرود. او بعدها ازطریق امیر نادری به بهرام بیضایی پیشنهاد همکاری میدهد و بدین ترتیب، بر سر ساخت فیلمی توسط بیضایی توافق میشود. فیلم زیبا و ماندگار باشو حاصل این توافق است». از دید برخی مخاطبان، «باشو» زیباترین فیلم بیضایی است.
جاودان و ماندگار
رسول پیروی، نخست به مستند امیر نادری میپردازد و میگوید «مستند «به دنبال هویت» بسیار فیلم روان و خوشفرمی است. نادری در این مستند، یکی از زیباترین فیلمهای بیضایی، «سفر» را نختسبیح روایت زندگی بیضایی قرار داده و ترکیبی از سکانسها و پلانهای آن با عکسهایی از سنین مختلف بیضایی و تکههایی از ساختههای او به دست میدهد که بسیار ناب و گویا است. انگار زندگی این دو کودک، از زندگی خود بیضایی برگرفته شدهاند. مثل بیضایی، پیوسته در
تکاپو هستند و در حرکت. برای رسیدن به هدف، از هیچ مشکلی نمیهراسندو ضمن تلاش و کوشش، گاه شیطنت هم میکنند. امیر نادری با انتخاب این فیلم به عنوان خط روایت پرتره بهرام بیضایی، نقل بخشی از ویژگیهای زندگی شخصی و هنری بیضایی را به دوش آن انداختهاست».پیروی سپس توصیف کوتاهی از ویژگیهای بیضایی دارد و معتقد است «بلاشک، بهرام بیضایی استاد مسلم فیلمسازی است. او بر تمام وجوه و شاخههای فیلمسازی مسلط است و ذهن قوی و نیرومندی دارد. تمام آثار بیضایی، حرف تازه برای گفتن دارند. هنری که همهکس آن را ندارند.»
به قول یکیاز مخاطبان: «او چراغ فروزان سینما بود».
حیف که نشد!
بیضایی با اینهمه توانو تفکر، نتوانست فیلمهایی را که میخواست، بسازد. نتوانست تمام کتابهایی را که نوشتهبود، منتشر کند. نتوانست نمایشنامههایی را که دوست داشت روی صحنه ببرد. به گفته خودش «در تمام طول زندگی، از بدو تولد تا آخر عمر سانسور بود» امیرهادی ملکاسماعیلی میگوید «بیضایی در باره سانسور خیلی منطقی صحبت میکند. امیر نادری هم خیلی خوب بیضایی را میشناسد. نتیجه این میشود نادری با کاتهای دقیق و مونتاژ دقیقتر، لحظهلحظه زندگی بیضایی را به تصویر میکشد. مثل ییضایی در خصوص مشکلاتو سانسور شلوغ نمیکندو با تصاویر بچهها که در طول مسیر مجبورند از موانع بسیاری بگذرند، احوال سانسورزده بیضایی را تصویر میکند.» از دید ملکاسماعیلی، در فیلم علا محسنی هم نکات و ظرایف خوبی هست. «در ابتدای فیلم، بیضایی را در حال رفتن به سینمایی نشان میدهد که فیلمی از هیچکاک نشان میدهد. میدانیم هیچکاک کارگردان محبوب بیضایی بود. و وقتی در اواخر مستند شاهدیم بیضایی از سینما دارد خارج میشود، حس میکنیم فیلم به آخر میرسد. به نظر نمیآید لازم بود محسنی درباره علاقه بیضایی به هیچکاک حرفی بزند.»

عمق دانش بیضایی
رویا نیساری میگوید «فیلم اول بسیار عالی بود. سراسر جستجو. عین زندگی خود بیضایی. علیرغم تمام مشکلات سر راه. نادری تکههایی از فیلم سفر را برای بستر و متن فیلمش انتخاب کردهکه نشاندهنده روحیه و سبک زندگی خود بیضایی است. بیضایی، در طول زندگیاش، عامدانه یا بالاجبار، مسیرهای خاص و نامتعارف را برای رسیدن به هدف انتخاب میکرد، مثل دو بچه مستند سفر که در گورستان ماشینها به جای پیمودن راه صاف، از بالای ماشینها راه میروند. بیضایی، همیشه در چنین وضعی بود». اما بیضایی، از دید رویا نیساری، یک ویژگی مهم داشت: «علاقه و تسلط به تاریخ و اسطوره. بیخود نیست که محمود دولتآبادی او را سعدی زمانه نامیدهاست». این نکته را چند مخاطب دیگر هم با شواهدخاطرنشان میکنند. ابراهیم عمرانی بهاستناد تجربه خودش یادآور میشود: «بیضایی چنان به متن تاریخ بیهقی مسلط بود که انگار خودش آن را نوشتهاست». این مخاطب عزیز به یکی از یادگارهای مهجور و ویرانشده بهرام بیضایی اشاره میکند و میگوید: «او غنیترین کتابخانه تئاتر را در دانشکده هنرهای زیبا تهران تشکیل داد.» با این خبر نه چندان خوش که «این کتابخانه تا سال ۱۳۸۲ برجا و برپا بود. بعد از آن به تدریج بال و پرش را چیدند و امروز دیگر وجود ندارد!». این یادآوری، مخاطبی را به این آرزو میرساند که «کاش آقای محسنی بیشتر همّ خود را به معرفی وجوه اجتماعی و عمومی زندگی بیضایی معطوف میکردتا زندگی شخصی او. به عنوان مثال، رابطه او با تئاتر ملی ایران (عباس جوانمرد) یا نقش او در شکلگیری تئاترهای دانشجویی و همین طور کارگاههای فیلمسازی و هنری او. بیضایی علاوه بر کارگردانی، شخصیتی اجتماعی داشت و نباید از آن غافل شویم.» انشاالله در مستندهای دیگر!
شرح احوال شخصی!
جاوید سرایی، درخصوص فیلم«عیار تنها» معتقد است «این فیلم، در ظاهر، وصف حال بیضایی است، ولی در حقیقت وصف حال خود علا محسنی هم هست. محسنی با مستند «شهر من پیتزا» معروف شد. وقتی موضوع بیضایی پیش آمد، انگار فرصتی شد برای گریز به زندگی خودش. آوارهشدنش از شهر و دیار و گرفتار بیپولی در غربت. او بیضایی را بهانه کرد تا حرفهای خودش را از زبان او بگوید. اگر هم گاه لحن فیلم تند و حتی تلخ میشود، دقیقا بخاطر زندگی خود او است»
فرهاد ورهرام بر این نظر است که فیلم محسنی «بیشتر گلایه است و غر زدن. متمرکز شده درباره مشکلات بیضایی و آثارش. کاش درباره ایران و نگاهش درباره ایران تمرکز میکرد.» ورهرام معتقد است «درباره خود ورهرام هم اطلاعات کافی نیست. شاید سفارشدهنده فیلم در این نگاهِ کارگردان نقش داشته که منجر به چنین تصاویر و روندی در فیلم او باشیم». این سخن ورهرام را یکی دیگر از مخاطبان ادامه میدهدو میگوید«کاش درمورد برخیاز کارهای او هم صحبت میشد و به تغییر تفکر او از زمان ساخت عموسبیلو یا رگبار تا فیلمهای آخرش پرداختهمیشد». اینکه مخاطب بگوید کاش فیلم فلان درونمایه یا ساختار را میداشت، سخنی مقبول نیست. در این مورد محمود یارمحمدلو میگوید «من علاقمندم فیلم را با خودش بسنجم. آیا حرفی را که میخواسته بگوید، به زبان درست سینمایی گفته یا نه. پیشنهاد نمیکنم به کارگردان بگوییم فیلمت را باید از نگاه و با روشی که من میپسندم میساختی. هرکس نگاه خودش را دارد و حق دارد با آن نگاه کارش را تولید کند».
مخاطبی دیگر در تایید حرف یارمحمدلو به انتخاب فیلمساز اشاره دارد «داستان یک زن و مرد عاشق را هم میشود رئال ساخت، هم اکسپرسیونیستی».
نگاه انتقادی
بهرام بیضایی، بیتردید، یکی از معدود سینماگران ناب ایرانی است و بقول پیروی «برخی از آثارش، مثل «مسافران» ظرفیت تدریس در دانشگاه را دارند.» اما شاید در نگاه به بیضایی بهتر باشد به روش خود او اقتدا کنیم. او نگاهی منطقی ولی انتقادی به مسائل داشت. بیاعتنا و بدون حساسیت از کنار موضوع رد نمیشد. ما هم نباید بیضایی را با نگاه صفر و صد ببینیم. او در کنار تصویری از بیضایی میسازند که شاید تقدیر از مردگان است.
زمانی که این دو فیلم ساخته میشود، بیضایی در قید حیات بود و میشد با نگاه انتقادی و منطقی به او و کارهایش پرداخت. یکی از مخاطبان، با پذیرش این نوع نگاه معتقد است مثلا «فیلم سفر که در ژانر فیلم کودک ساختهشده، اصولا فیلم کودک نیست. حرفها و اندیشههای یک روشنفکر است که از زبان دو کودک بیرون میآید. ولی احترام و هیبت بیضایی چنان سایه بلندی دارد که امیر نادری آن فیلم را نخ تسبیح مستند خود درباره بیضایی قرار داده».واقعیت آن است که اگر قرار است درسهایی از بزرگان هنر و فرهنگ بگیریم، باید با نگاه کارشناسانه با آنها برخورد کنیم نه نگاه ستایشگرانه. یکی دیگر از مخاطبان به فیلمیاز بیضایی اشاره میکند و از نگاه او به جامعه اطراف انتقاد میکند. «در فیلم سگکشی هیچ شخصیت و پرسوناژ سالم و انسان نمیبینیم. همه آدمهای فیلم دغلکار هستند و دروغگو و ظالم. فرقی ندارد مهندس ساختمان باشد یا دلال املاک یا دوست قهرمان مظلوم قصه. آیا تصویرکردنن جامعه به این شکل، ستم به آن نیست؟ یعنی کارگردان در دور و اطراف خود هیچ آدم درست و سالم ندیده که آن را وارد قصهاش کند؟ این نوع نگاه را نمیتوان با برچسب تصویر واقعیت توجیه کرد. نگاه، تلخ و سیاه است».
زنان
به اعتقاد یکی از مخاطبان، نقطه روشن تقریبا تمام فیلمهای بیضایی، نگاه او به زنان است. در گفتگوی بیضایی با محسنی هم این موضوع از زبان خود او طرح میشود. او معتقد است در طول تاریخ درازدامن ایران، زنان همیشه نقش موثر داشتند. بهباور بیضایی درست استکه «زنان غالبا در راس نبودند،ولی همیشه در مرکز ماجرا بودند. زنان بودند که رویداد یا موضوع به سرانجام میرساندند و آن را جمع میکردند». به همین خاطر زنان، تقریبا، در آثار این هنرمند بزرگ حضوری درخشان و موثر دارند نه درجه دوم.
به هرحال، باید سپاسگزار شکوه و عظمت ایران باشیم که فرزندانی چون بهرام بیضایی را در دامان خود و به پشتوانه فرهنگ دیرپای خود پروراندهاست.

در برخی از کارهای او که درونمایه اسطورهای دارد، با روایتی امروزین از اسطوره مواجهیم، مثل «غریبه و مه» و «چریکه تارا».
بسیاری از کارهای او متاسفانه از دور گفتگوها کنار افتادهاند مثل کتابی به نام «حقیقت و مرد دانا» که برای کودکان نوشته و خمیرمایه بسیاری از آثار بعدی او است. در انتهای نشست، یک خاطره:
ورهرام به نقل از هژیر داریوش میگوید: «یک مجله سینمایی راه انداختهبودند و برای جذب مخاطب یک مسابقه اطلاعات سینمایی داشتند که به برنده جایزه بدهند. پول کم داشتند بههمین خاطر سوالات را چنان سخت میگرفتند که کسی برنده نشود. اما در این میان، یک نفر به تمام سوالات جواب درست دادهبود: بهرام بیضایی. نشانیاش را داشتند، میروند در خانه او. بهرام داشت تو کوچه فوتبال بازی میکرد!».
با سلام و تشکر چندین باره بخاطر امکان تماشای فیلمهای ویژه و به نوعی بزرگداشت انسانهای بزرگ.
برای اینکه علیرغم قدردانی همیشگیم از همه اعضای خانه اردیبهشت و مدیریت آن بهروز مرباغی؛ صحبتهایم تکراری نباشد؛ فقط میتونم به یک شعر اشاره کنم:
بزرگش بخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به نیکی برد
این شعر خود گواه بسیار واضحی است بر بزرگ بودن اهالی خانه اردیبهشت.
البته که اینبار هم با خواندن گزارش مباحث پس از تماشای فیلم؛ دقیقا احساس تماشای یک فیلم دیگه رو دارم.