سلام

حداقل شرط لازم برای این‌که جامعه پذیرای مشارکت عمومی مردم در حل‌وفصل امورات خود باشد، این است‌که از مرحله حکومت فردی عبور کرده‌باشد. در حکومت فردمحور، اصولا، اعتباری به نظر و عمل دیگران نیست. در این نوع حکومت جنس و مرام حاکم هم مهم نیست. این نوع حکومت در اوج خود نوعی «استبداد صالح» است که همه مردم تابع نظر و حکم حاکم تک‌رای هستند. در تاریخ ایران هم از این حکومت‌ها کم نداشته‌ایم. به همین خاطر اصولا تمایل مردم به مشارکت در امور اجتماعی و فرهنگیِ جمعی بسیار نادر است. گاه مثل جرقه، حرکت‌هایی را شاهد بوده‌ایم و سپس هیچ. مثل حال‌وهوای سال‌های پس از سقوط رضاشاه تا کودتای ۲۸ مرداد. انواع و اقسام سازمان‌ها و حزب‌ها تشکیل شد و با سرکوب بعد از کودتا خاموش شد و تمام. جامعه، در کل، زمینه چنین جریانی را نداشت. در همان بستر بودکه حتی کمیته صلح هم سیاسی می‌شود چه برسد به مثلا کانون نویسندگان. جامعه هنوز پختگی لازم برای یک حرکت مدنی درازدامن نداشت. حاکمیت هم بر مبنای اختیارات فرد حرکت می‌کرد. در چنین جامعه‌ای سخن از مشارکت عمومی بی معنا و بی‌نتیجه است. همه‌چیز برمبنای احساس لحظه‌ای می‌چرخد.

حال، اگر فرض ما بر این باشد که جامعه از مرحله حکومت فردی و التهابات احساسی و عموما سیاسی فراتر رفته، باید ببینیم سطح و عمق حرکت سازمان‌های مردم‌نهاد چیست.

 

 

این نکته بدین‌خاطر حائز اهمیت است که سازمان‌های مردم‌نهاد بستری برای آموزش مهارتِ کار گروهی هستند. آن هم بدون مزد و منت. کسانی جلب مشارکت عمومی می‌شوند که تجربه عضویت و فعالیت در چنین سازمانی‌را در کارنامه داشته‌باشند. اصولا کسی که وارد این نوع سازمان‌ها می‌شود، از قبل، جوهر ذهنی کار گروهی را در خود احساس کرده. پس وجود، کثرت و عمق ذهنی و فعالیت سازمان‌های مردم‌نهاد برای جامعه‌ای که دنبال جلب مشارکت عمومی است، بسیار مهم است.

در کنار تمام این پیش‌نیازها، لازم است جامعه مشارکت‌طلب از مرحله برآوردن همه نیازهای مادی جامعه عبور کرده‌باشد و بیشترین همّ خود را مصروف برآوردن نیازهای غیرمادی مردم کند. هرچه سطح و تنوع نیازهای غیرمادی یک جامعه بیشتر باشد، مدنیت آن هم استوارتر و ریشه‌دارتر خواهدبود. در چنین جامعه‌ای، امر مشارکت تبدیل به یکی از نیازهای مهم غیرمادی مردم می‌شود و کشش و علاقه بیشتری برای شرکت در فعالیت‌های گروهی به‌وجود می‌آید.

در مجموع، مشارکت عمومی مردم در جامعه‌ای تحقق پذیر است که بستر و پایه‌های مناسب برای آن وجود داشته‌باشد. اگر چنین شود، نه تنها محله بلکه شهر و کشور را می‌توان با مشارکت واقعی مردم اداره کرد بی‌آن‌که نگران خلاف یا بزه در جامعه بود. مردم در شهری که خودشان مدیریت می‌کنند مرتکب خلاف و بزه نمی‌شوند. هرگز.

بهروز مرباغی
سرمقاله نشریه اردیبهشت اودلاجان شماره ۳۱۹