سلام
یکی از پایههای مدیریت مستقل و مردمی محله، مشارکت عمومی است. اما لازم است این گزاره را درست تعریف کنیم. چرا که امروز همه، بلا استثنا، از لزوم مشارکت همگانی در اداره شهر و محله و حتی کشور دم میزنند. از شهردار منطقه گرفته تا مدیر مدرسه. از متخصص برنامهریزی شهری تا ریاست جمهوری. همهجا دم از لزوم مشارکت عمومی میزنند. اما چه میشود که این مشارکت به مفهوم واقعی آن، در عمل اتفاق نمیافتد؟ چون، هنوز ابعاد و عمق مشارکت را دقیق تعریف نکردهایم. در غالب موارد، مدیران شهری طرحی را که ممکن است یک شرکت مشاورِ خوشنام هم تهیه کردهباشد در مرحله اجرا به مردم ارجاع میدهند و خواستار مشارکت آنان میشوند. بی آنکه جماعت در جریان چگونگی تصمیمسازی و تالیف آن قرار گرفتهباشند. بیآنکه اصولا نفعی برای خود در آن طرح دیدهباشند. حداقل بستر لازم برای تحققپذیری مشارکت عمومی در امور مرتبط با اداره شهر و محله آن است که افراد از ابتدا در جریان قرار گرفته باشند و در روند تهیه طرح هم طرف مشورت و اعلام نظر باشند.
با اینحال، حتی اگر چنین روندی هم طی شدهباشد و افراد از لحظه طرح موضوع و روند تصمیمسازی درتهیه طرح مشارکت داشتهباشند، باز هم تضمینی برای جلب مشارکت واقعی عمومی نیست.
برای تحقق این مشارکت چند پیشنیاز الزامی است که به اختصار درباره آنها صحبت میکنیم. نخستین پیشنیاز، بستر حقوقی و حاکمیتی است. یعنی جامعه این را پذیرفته که امورات محله و شهر از طریق مشارکت عمومی باید محقق شود و این بستر در اسناد و قوانین آمده است. در چنین جامعهای دولت و شهرداری در حکم کارمند و گماشته مردم هستند نه در جایگاه رئیس و حاکم. پس از این نخستین شرط، آمادگی و سطح سواد و بینش عمومی مردم است که باید پذیرای چنین وظیفه و مشارکتی باشند. همهکس چنین ظرفیتی ندارد. همه جوامع چنین جوهری ندارند. اصولا مشارکتپذیری را باید آموخت و تجربه کرد. یک مثال کوچک بزنیم: در شهرک اکباتان تهران، که متاسفانه اخیرا زخم جنگ بر جانش نشسته، کوچکترین بلوک دارای ۳۲۰ واحد است. کسی که در این شهرک زندگی میکند مجبور است در انتخاب هیئت مدیره ساختمان شرکت کند و احیانا خودش هم نامزد شود. این فرد مجبور است به نظم عمومی جامعه کوچک بلوک تن دهد و سلیقه خودش را با سلیقه بقیه سازگار کند. او در این جامعه کوچک، تمرین دموکراسی و مشارکتپذیری میکند. آیا کسی که در یک آپارتمان چهارپنج طبقه با مثلا هفتهشت خانوار همسایه است چنین تجربه وآموزشی میتواند داشتهباشد؟ پس تجربه زیسته افراد هم نقش بسیار مهمی در تحقق مشارکت عمومی در تحقق برنامههای شهری و کشوری دارد. حال باید ببینیم در کدام جامعه و کشوری میتوان چنین تجربهای را زیست و آموخت!