سلام
فرض کنید صبح از خواب برمیخیزیم و متوجه میشویم نه دولت هست نه شهرداری! محله را کی باید مراقبت و مدیریت بکند؟ این فرض، اصولا، چندان بیراه و ناممکن نیست. در ادبیات شهرسازی مدرن وقتی صحبت از «راهبردهای توسعه شهری» میشود، یکی از اصول سهگانه آن «حکمرانی خوب» است. اصولا، تمام شهرهای جهان به این سمت میروند. شهرها همه جهانی خواهندشد. شهری که جهانی نشود از بین خواهدرفت. در آن دوره، به احتمال فراوان، دولتها دیگر نقش فعلی را نخواهندداشت و عمدهترین وظیفه و تکلیفشان سپردن کارها به سازمانهای مردمنهاد است. حالا بیاییم تمرین کنیم آن سالهای آینده را. از کجا باید شروع کنیم؟
یکی از مفیدترین راههای شروع چنین تمرینی بازگشت به ریشه و اصل است. باید ببینیم در تاریخ سرزمینمان مردم چگونه و در چه زمانهایی محلهو شهر خودرا اداره میکردند. مثال بزنیم. در هیاهوی جنگ اول جهانی، قحطی و گرسنگی مردم کشور را تهدید میکرد. در بوشهر، بزرگان شهر که عموما بازگان یا معتمد مردم بودند، به سراغ کنسول بریتانیا میروند و اعلام میکنند اگر دولت بریتانیا مخالفت و کارشکنی نکند، حاضر هستند به سرعت از هند گندم وارد کنند و قحطی و کمبود را علاج نمایند. و چنین میشود. مردم بوشهر برخلاف بسیاری از شهرهای کشور دچار قحطی نشد. در جنگ دوم هم چنین تهدیدی وجود داشت. اهالی محله اودلاجان، «انجمن خیریه اودلاجان» را راه انداختند و محله را از آشوب گرسنگی و قحطی نجات دادند. این نوع انجمنها و اتفاقات در تاریخ ایران سابقه دارد. گاه در حد انجمنهای اجتماعی رشد میکنندو گاه در حد محلی و صنفی باقی میمانند. انجمنهای اخوت و اتحادهای اسلامی از این زنجیره هستند. در موارد خاص و ویژه هم «هیئت امنا»ها هستند که یک تشکیلات یا واحد خدماتی را مدیریت میکنند مثل هیئت امنای بیمارستان نجمیه تهران.
برتر و بالاتر از اینها ما سابقه حفر قنات را داریم و سابقه آبآنبارسازی برای شهر و محله را. پس ما سابقه مشارکت عمومی را داریم. برای دوران بیدولتی هم میتوانیم این تجربهها را بهروز کنیم و سازمان مراقبت و مدیریت محله را پی بریزیم. کافی است این تجربهها را به زبان و روش زندگی امروز ترجمه کنیم. دیگر لازم نیست برای عضویت در انجمن خیریه به روش سابق کارت عضویت صادر کنیم و مهر انجمن را زیرش بزنیم. امروز شبکههای اجتماعی جایگزین چنین روشهایی شدهاند. خیلی امکانات دیگر. مهم این نیست که از چه وسیله یا روشی استفاده میکنیم، مهم آن است که به کار مشترک و مسئولیت مشترک باور داشتهباشیم. علاوه بر آن بپذیریم که در قبال کشور و جامعه مسئول و موظف هستیم. بقیه جزئیات کمکم حل میشوند. باید به این باور برسیم که روزی باید محله و شهر را به دست بگیریم و اداره کنیم.