امام‌زاده گلِ زرد

«این سیده ملک‌خاتون همسر رکن‌الدوله و مادر فخرالدوله دیلمی است و می‌دانید که دیلمیان در دوره حکومت‌شان خیلی محدود شده‌بودند و عمده حضورشان محدود به ری شده‌بود. هرچند که ری آن‌زمان شهر خیلی بزرگی بود. رکن‌الدوله فوت می‌کند و فخرالدله هم بچه بوده. حکومت دست سیده ملک‌خاتون می‌افتد که زن بسیار باشخصیت و مدیره‌ای بود و خیلی خوب اداره می‌کند و در همان زمان ابن‌سینا از دست غزنویان فرار می‌کند و سراغ این خانم می‌آید و او حمایت‌اش می‌کند و به همدان می‌فرستدش. . وقتی (ملک‌خاتون) می‌میرد او را در قبرستان ری قدیم دفن می‌کنند و بقعه‌ای برایش می‌سازند و چون خودش شخصیتی بوده که مردم دوستش داشتند، قبرش می‌شود زیارت‌گاه. . . . از این جالب‌تر امام‌زاده گلِ زرد است. . . این امام‌زاده در صحن همین سیده ملک‌خاتون است. خوب یادم هست کنار دیوار شرقی صحن گل‌های زردی بود و یک درویش چلنبر پای این یاس‌ها، بهار و تابستان با کتری سیاه‌شده‌ای چای دم می‌کرد و روی آتش غذا درست می‌کرد و مردم به او نیازی می‌دادند. آن‌زمان خیلی‌ها زیارت سیده ملک‌خاتون می‌رفتند، از جمله مادر خودم که سالی چندبار می‌رفت زیارت. یک دفعه در تهران شایع شد یک‌نفر در صحن امام‌زاده خواب‌نما شده. همه ما رفتیم دیدیم به یاس‌های زرد دخیل‌های زیادی بسته‌اند تا حدی که مادر من جا پیدا نمی‌کرد پارچه دخیلش را ببندد. درویش هم می‌گفت: بله خواب دیدم این‌جا یک امام‌زاده هست. حالا مردم باید پول بدهند و کمک کنند برای او مرقد بسازیم. مردم هم کمک کردند و آن‌جا ساخته‌شد و اسمش هم شد امام‌زاده گل زرد. من همیشه در بچگی از پدر می‌پرسیدم گل زرد اسم امام‌زاده نمی‌شود. . . پدر می‌گفت این درویش حشیش می‌کشیده و در خواب حواسش نبوده اسم امام‌زاده را بپرسد، حالا هم که رفته؛ همین گل زرد را قبول کن» قصه‌های تهران (۱۹ گفتکو درباره تهران)؛ محمد مهاجر؛ انتشارت اردیبهشت عودلاجان؛ چاپ‌ اول؛ ۱۴۰۴؛ ص ۳۲۵

(نقل از گفتگو با عباس منظرپور، یکی از نوزده گفتگوی کتاب. هریک از گفتگوها گوشه‌ای تاریک از تهران را روایت می‌کنند)

 

 

کتاب مکتب خانه در ایران