همه را سوزاندند!
«بابیها از بین نرفتهاند، ولی مجبورند عقاید خودشانرا مخفی کنند و مطمئنم که روزی علیه این سلسله برخواهندخاست. هنگامی که بابیها قیام کردند (این واقعه در سال ۱۲۶۵ ه.ق. اتفاق افتاد)، در موضعی در دوازده مایلی بارفروش در نزدیک مقبره شیخ طبرسی در کنار رودخانه تالار، سنگر بستهبودند. عده آنها کم بود ولی . . . عدهای از ماموران دولت را به قتل رساندند و سپس آذوقه تهیه کردند تا در صورت محاصره بتوانند مقاومت کنند. . . . تعداد آنها بهمرور افزایش یافت . . . اکثر افراد جدید از اهالی سوادکوه بودند. یکی از آنها به امیر تبردار موسوم بود . . آقا عبدالله سورتیج با دویست نفر تفنگچی هزارجریب، حمله را آغاز کرد. روز بعد بابیها به اردوی او شبیخون زدند و تقریبا چهل پنجاه نفر از سربازان را کشتند و بقیه سربازان به ساری فرار کردند. بعد از اینکه این خبر به تهران رسید، دستور صادر شد که با قوای بیشتری به بابیها حمله کنند و آنها را معدوم کنند. سرکرده آنها عباسقلیخان بود که در اولین تیراندازی ملاحسین، رئیس بابیها، را کشت. این شخص قبل از اینکه فوت کند حاجی محمدعلی بارفروش را جانشین خود اعلام کرد و تقاضا کرد وی را با همه سلاحهای جنگیاش دفن کنند. بعد از مرگش بابیها یک بار دیگر به قوای دولتی حمله کردند و آنها را عقب راندند. این قیام اکنون صورت جدی به خود گرفتهبود. مهدیقلی میرزا با دو هزار سرباز توپخانه و خمپاره به مقابله آنها اعزام شد و در محلی به نام واسکس که تقریبا سه کیلومتر با شیخ طبرسی فاصله داشت، سنگر گرفت. ولی شب بابیها به اردوی وی حمله کردند و او فقط توانست از پنجره فرار کند . . . دهکده آتش گرفتهبود و دو نفر از شاهزادگان، داود میرزا و عمویش صاحبقران میرزا در این آتشسوزی جان دادند. عده زیادی از سربازان نیز کشتهشدند. پس از اینکه مهدیقلی میرزا مدتی فراری بود، با یکی از مستخدمان که او نیز فرار کردهبود، اسبی داشته که شاهزاده سوار شد و خودش را به استرآباد رساند. . از نو سپاهیان خود را جمعآوری کرد و به بابیها حمله و آنها را محاصره کرد. . پیام داد از مواضع خود خارج شوند، پخش و آزاد شوند. . .۲۰۰ نفر خود را تسلیم کردند. . همه آنها را خلع سلاح و در سبزهمیدان سوزاندند»
سفرنامه شمال؛ گزارش کنسول انگلیس؛ چارلز فرانسیس مکنزی؛ منصوره اتحادیه؛ نشر گستره؛ چاپ اول؛ ۱۳۵۹؛ ص ۱۰۲
(قصه باب و بابیها پیچیده و مهم است. اینجا کنسول انگلیس، علیرغم سوگیریهای قابل انتظارش، گوشهای را عیان میکند)