مستند ببینیم و لذت ببریم(2)-5, داستان چندهزارساله یک شهر, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

صدو نودودومین شب فیلم/ ۲۲ بهمن ماه ۱۴۰۴ خورشیدی

پژمان مظاهری‌پور در ابتدای جلسه گفت‌وشنید پس از نمایش مستند «داستان چندهزارساله یک شهر» که در یکصد و نود و دومین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد، ضمن اظهار خرسندی از استقبال بالای مخاطبان برای دیدن این مستند، گفت «آمدم این‌جا و این جماعت فرهیخته را دیدم، حالم کمی خوب شد و فهمیدم زندگی هنوز جریان دارد».

ارد عطارپور، تهیه‌کننده اثر، توضیح می‌دهد «این فیلم یکی رشته‌فیلم‌هایی است که تحت عنوان «گنج‌های پنهان» در اوایل سال‌های هشتاد تولید شد. این رشته از فیلم‌ها با هدف شناخت بیشتر ارزش‌های باستانی ایران، با محور قراردادن یک باستان‌شناس در هر فیلم بود.» عطارپور در مورد انتخاب مظاهری‌پور برای ساخت این فیلم به این نکته اشاره می‌کند که «فیلم قبلی او بسیار محکم و خوش‌ساخت بود و به همین خاطر از او خواستیم مستند مربوط به سیدمنصور سید سجادی را بسازد که موفق هم بود.

 اصولا مظاهری‌پور برای ساخت فیلم واقعا می‌جنگد و کیفیت را فدای سرعت یا بودجه نمی‌کند، ضمن آن‌که رابطه خوبی با باستان‌شناس‌ها دارد. تقریبا همه ساخته‌های او درحوزه باستان‌شناسی است». تعبیر عطارپور از مستند«داستان چندهزارساله یک شهر» این است که «خوش‌کیفیت و خوش‌ساخت است. رنگ خوب است. تدوین بسیار زیبا و دقیقی دارد». عطارپور این خبر را هم می‌دهد که ازمظاهری‌پور خواسته‌شده بازی باستانی مطرح‌شده در این مستند را شناسایی و با یک مستند خاص مطرح کند تا بتوان به‌عنوان یک میراث جهانی در سطح تمام کشورهای عالم به عنوان بازی باستانی ایران مطرح و ترویج نمود. به نظر می‌آید مطالعات اولیه در مورد رازهای این بازی توسط کارگردان آغاز شده‌است. لازم به یادآوری است این بازی، به صورت جعلی و نادقیق توسط برخی بازی‌سازان تجاری تولید و فروخته می‌شود، بی‌آن‌که صحت‌و دقت کارشناسی داشته‌باشد. عطارپور در برابر کنجکاوری یکی از مخاطبان که «فیلم برای پرده تولید شده یا برای صفحه»، این نکته را هم اعلام کرد، این مستند برای مخاطبان تلویزیون ساخته شده و طبعا قاب‌بندی‌ها ترکیب‌بندی‌های مناسب آن مدیا را دارد. (البته روی پرده هم زیباست.)

قهرمانان!

رویا نیساری، ضمن آن‌که این مستند را بسیار زیبا و قابل تامل برمی‌شمارد که از آتش و خاک از چهار عنصر مقدس به‌خوبی بهره گرفته، معتقد است «در حوزه باستان‌شناسی، همان‌قدر که باستان‌شناسان را باید قهرمان نامید، مستندسازان هم قهرمان هستند که یافته‌های آنان را برای ما تعریف و قابل درک می‌کنند. یادآور قصه هفت‌هزارسالگان خیام». یکی از مخاطبان که فعال حوزه گردشگری است با اشاره به

داده‌های این مستند، یادآور می‌شود «با این مستند بود که متوجه شدم فرهنگ یا تمدن شهر سوخته با حوزه باستانی جیرفت در ارتباط بوده‌است.»

پژمان مظاهری‌پور در پاسخ کنجکاوی منصوره معدلی در مورد عاقبت کاوش‌های شهر سوخته، خبر داد که «کار کاوش تا سال ۱۴۰۰ ادامه داشت. در آن سال متوقف شد. دکتر سیدسجادی به پهنه جیرفت رفت تا کار دکترمجیدزاده را پی بگیرد.آن‌جا هم وضعیت گنگ و آشفته‌ای داشت. امسال در دوره سوم کاوش‌ها، در سایه جریان‌ها و التهابات اخیر،باستان‌شناسان ایتالیایی با توصیه دولت‌شان حاضر به سفر به ایران نشدند، پس کار در آن‌جا هم متوقف شد و دکتر سیدسجادی راهی ایتالیا شد. ادامه کار را کسی نمی‌داند چه خواهدشد.

تمدن و فرهنگ

محمدرضاحائری در ارتباط با سخن مظاهری‌پور که شهر سوخته فرهنگ است و نباید آن را تمدن نامید، علاقمند بود تعریف کارگردان از تفاوت این دو واژه را بداند. مظاهری‌پور به این تعریف در ادبیات و مفاهیم باستان‌شناسی اشاره می‌کند. «تمدن مجموعه‌ای از فرهنگ‌های مرتبط به هم و نه لزوما در یک جغرافیای محدود و تعریف‌شده است که «مدیریت» دارد و راه‌ها و احکامی برای مردم دارد. در این تعریف، حتی معماری و علوم هم مشخصه‌های خود را دارد». با این توصیف ما فقط با یک تمدن به نام ایران مواجهیم که در دوره‌های مختلف بروز و تبلورهای خاص دوره را داشته که فرهنگ آن دوره را می‌سازد. 

مستند ببینیم و لذت ببریم(2)-5, داستان چندهزارساله یک شهر, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

در این قالب است که مثلا آجر به عنوان یک ماده ساختمانی وارد چارچوب تعریف نظام حکومتی می‌شود و با نام‌هایی چون آجر اشکانی، آجر ساسانی و غیره نام‌گذاری و تعریف می‌شود. با این مقدمه، مظاهری‌پور معتقد است ما امپراتوری نداریم. شاهنشاهی داریم. امپراتوری متعلق به تمدن روم است. بر این اساس، «طاق در اواخر دوره تبدیل به نشان شاهنشاهی می‌شود و طاق مسجد شاه اصفهان، ادامه طاق کسری می‌شود». این نکات، طبیعتا، موجب اعلام نظرهای متفاوت می‌شود.

دستاوردهای فرهنگ

گل‌اندام شیرازی معتقد است «فرهنگی عبارت است از کلیه دستاوردهای مادی و غیرمادی جامعه که هم جاری است هم ساری. اما تمدن برمی‌گردد به مدنیت و جامعه». او بر این باور است که«ایران امپراتوری و حاکمیتی داشت که قلمروهای متعددی را در پهنه‌های مختلف جهان در سیطره مدیریت خود داشت. از جمله در دوره‌های پارتی، اشکانی، هخامنشی و ساسانی. این امپراتوری در سطح آسیا و آفریقا گسترده شده‌بود».

مخاطب دیگری معتقد است «نظام امپراتوری با نظام برده‌داری آمیخته است. در ایران برده‌داری رایج نبود و به همین خاطر نظام حاکمیتی ایران شاهنشاهی است نه امپراتوری». مخاطب دیگر به اشاره به سازه باستانی تخت جمشید معتقد است «این یک پهنه دیوانی است از تمدن ایرانی. متعلق به دوره‌ای‌که ایران می‌توانست دنیارا مدیریت کند. سازه‌ای‌است از فرهنگ ایران و بلوغ مهندسی‌و فناوری پیشرفه در زمان خود».هرچند بحث شیرین تمدن و فرهنگ دامنه زیادی در این گفت‌وشنید دارد، ولی برخی مخاطبان علاقمندند به ساختار و محتوای این مستند برگردیم.

 

ابراهیم عمرانی می‌گوید «همان‌گونه که در این مستند اشاره شد، حرکت تمدن از شرق به غرب بود. وقتی سومرشناس آمریکایی تکه‌هایی از سنگ صابون را در آن‌جا دید، سراسر بین‌النهرین را گشت و اثری از آن را نیافت. ولی وقتی دامنه پژوهش خود را  به ایران کشاند، در جیرفت آن‌را پیداکرد. این‌ها در پژوهش‌های گرانقدر دکتر مجیدزاده آمده. این شواهد نشان داد فرهنگ یا تمدن جیرفت مربوط به پیشاسومر است.»

این نکته را مخاطب دیگری به نقل از کتاب سرزمین جاوید ادامه می‌دهد که بنابه استدلال‌های آن کتاب، اولین تمدن‌های کاشان (احتمالا سیلک) به سمت اطراف دریای مرکزی ایران منتقل شده و توسعه یافته.

تاریخ یا روایت؟

برخی از مخاطبان با اشاره به دقت یافته‌های باستانی در برابر تالیفات تاریخی، به دو نکته اشاره داشتند. یکی آن‌که تاریخ‌را معمولا فاتحان می‌نویسند و ممکن است از صحت کافی برخوردار نباشد. دوم این‌که تاریخ‌نویس در حقیقت نوعی راوی است و قطعا نقطه‌نظرات و باور هایش در این روایت موثر خواهدبود. به همین خاطر است که مثلا از یک رویداد واحد مثل مشروطه، نوشته و روایت‌های متفاوت زیادی داریم. این امر، طعا، خواننده را دچار سردرگمی می‌سازد. در حالی‌که یافته باستان‌شناسی قابل تفسیر متفاوت نیست.

حسین زارع‌زاده، بر این باور است «تاریخ یک علم است. علم مطالعه در زندگی بشری. این علم ابزارهای مختلفی را مورد استفاده قرار می‌دهد که یافته‌های باستان‌شناسی یک از اصلی‌ترین آن‌ها است. بنابراین یک تاریخ‌نویس واقعی هرگز مجاز نیست تمایلات و باورهای خود را سوار بر واقعیت کند. اگر بخواهد نظر شخصی خودش را بگوید باید با این یادآوری شروع کند که «به نظر من. . . » وگرنه فاقد اعتبار است».

یکی از مخاطبان به تکه‌هایی از فیلم استناد می‌کند: «در همان ابتدای فیلم، دکتر سیدسجادی با تاکید می‌گوید من مدیون این خاک هستم. هروقت آن را به دست می‌گیرم نکته تازه‌ای برای من آشکار می‌شود. این گفته این باستان‌شناس ارجمند، آموزه تقریبا تمام فعالان این حوزه است. اینان اگر عاشق نباشند در این شرایط که همه می‌دانیم، چنین پیگیر و علاقمند کار نمی‌کنند. در فیلم می‌بینیم دکتر سیدسجادی و همکارانش چقدر راحت و خاکی کنار مثلا قبر گودالی می‌نشینند و یادداشت برداری می‌کنند. این‌ها معمولا وسایل و امکانات کافی استراحت و تمدد ندارند. ضمن آن‌که همیشه در اضطراف یافتن و نیافتن هستند. به واقع، این‌ها واقعی‌ترین عاشقان این سرزمین هستند»

 

چهره‌ها و جمجمه‌ها

یکی از مخاطبان به سکانسی که تصویر جمجمه‌ها تک به تک به چهره اشخاصی واقعی در پهنه میکس می‌شوند اشاره می‌کندو آن‌را یکی‌از بهترین و ناب‌ترین سکانس‌های این مستند برمی‌شمارد. بخصوص تدوین این‌ها چنانی که انگار جمجمه‌ها متعلق به همین آدم‌ها هستند، بسیار جذاب بود. مخاطب دیگری از این که این همه خرده‌سفال در محوطه باستانی زیر پا ریخته، در شگفت است. انگار برگ‌ریزان پاییزی است.

زسوی دیگر در یکی‌از سکانس‌هااز قول سیدسجادی نقل می‌شود «چیرگی بر طبیعت، سرآغاز اندیشگی است» که گزاره بسیار مهمی است. در حقیقت پاسخ ملایمی است بر این پرسش که آیا انسان جزئی از طبیعت است یا نه. از این ظرایف در فیلم «داستان چندهزارساله یک شهر» کم نبود. مثلا توصیه دکتر سیدجوادی که باید با سایت و با یافته‌ها ارتباط برقرار کرد وگرنه نمی‌توانید از آن یافته‌ها استنتاج درست و قابل استناد داشته‌باشید. به هدف نمی‌رسید.

هارون یشایایی معتقداست این مستند«فیلمی صادقانه است و کارگردان اصلا به حاشیه نرفته‌است. خیلی موجز و راحت، موضوع را مطرح کرده و هیچ پلان و سکانس اضافه نداشت» از دید یشایایی، «همین‌ها را باید ایراندوست واقعی شمرد». کارگردان با فروتنی اعلام می‌کند «من باستان‌شناس نیستم. فقط مستند ساز هستم. خوشبختانه در ایرانِ امروز مستندسازان قابل کم نیستند. همه این فیلم‌هارا با این هدف و نیت می‌‌سازیم که ایران را بیشتر بشناسیم. در مستند، داده و اطلاعات درست خیلی مهم است». مظاهری‌پور این نکته را هم اضافه می‌کند همان‌گونه که جهان در حال تغییر و پیشرفت است، ادبیات و روش‌های مرتبط با باستان‌شناسی هم در حال تحول است و مستندساز هم باید خود را با این تحولات وفق دهد. می‌گوید:

در ستایش هنرمند

«این فیلم را ۲۲ سال پیش ساختم. طبعا اگر امروز می‌ساختم شکل و شمایل دیگری می‌داشت و حتی شاید اطلاعات دقیق‌تری به مخاطب می‌داد. ولی ما در آن زمان، صادقانه با موضوع برخورد کردیم.

مستند ببینیم و لذت ببریم(2)-5, داستان چندهزارساله یک شهر, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

محمدرضاحائری معتقداست «کسانی مثل ارد عطارپور که الحق آثار به‌یادمادنی در سینمای مستند ایران دارند باید مورد تقدیر و ستایش قرار گیرند. باید برایشان جشنواره تعریف کرد». واقعیت آن است که سینمای مستند حق بزرگی بر گردن سینمای ایران دارد و پر است از آثار دیده‌نشده یا کم‌تر دیده‌شده. باید کوشید گستره نمایش این آثار هرچه وسیع‌تر شود و مخاطبان بیشتری را جذب کند. این یک وظیفه مدنی است و همه دوستداران فرهنگ ایران باید در این راه بکوشند.داستان ساخته‌شدن مجموعه «گنج پنهان» گویای این نیازاست. وقتی این مجموعه کلیدخورد تهیه‌کننده در دو جناح متفاوت باید می‌جنگید تا فیلم به مخاطب یرسد. اول خود تلویزیون که معتقد بود باستان‌شناسی یعنی ستایش شاهان و سلاطین و همه شاهان را هم در جلد پهلوی می‌دید و دوم این‌که کسی و سازمانی حاضر به نمایش این‌ها نبود. بقول بزرگی «در جامعه امروز ایران، متاسفانه بی‌وطن زیاد داریم. یادمان رفته وطن داریم. جامعه و تاریخ داریم.» تا همین اواخر حتی مستندسازان‌مان هم رغبتی به ساختن مستند درباره تاریخ و باستان ایران نداشتند. معتقد بودند کسی چنین آثاری را نمی‌بیند. ولی خوشبختانه اخیرا میل به ساختن فیلم در این حوزه زیاد شده. قدر این فضا را برای تولید و تماشای مستند باید بدانیم.