به تماشایش میرفتند
«در دوره قاجار و پیش از آمدن چراغ گاز و چراغ برق، فقط بخشی از مرکز تهران (خیابان ناصرخسرو و اطراف میدان سپه و ارگ سلطنتی) با تعداد محدودی فانوس و چراغ نفتی با نور بسیار کم روشن میشد که در فاصلههایی تقریبا چهل متری روی دیوارها نصب شدهبودند و توسط افرادی به نام چراغچی اداره میشدند. وظیفه چراغچیها این بود که قبل از غروب آفتاب با نردبان و ظروف نفت راه میافتادند و پس از تمیزکردن چراغها و صافکردن فتیلهها و ریختن نفت توی چراغها آن را روشن و صبح روز بعد خاموش میکردند. سهمیه نفت هر کدام از این چراغها حدود پنج سیر (کمتر از نیم لیتر) بود و رفتهرفته همین مقدار کم را هم چراغچیها با دوز و کلک کش میرفتند و رمقی برای چراغها نمیماند تا جایی را روشن کنند. کارخانه چراغ گاز گویا بعد از اولین سفر ناصرالدینشاه به فرنگ در ۱۸۷۳ م. (۱۲۵۲ ش.) در تهران و در خیابان امیرکبیر فعلی به کار افتاد و به همین مناسبت این خیابان را چراغ گاز نامیدند. این کارخانه دیگهای بزرگ دَرداری داشت که محتوایش گاز کاربیت بود و از طریق لوله به خیابان ناصرخسرو و ارگ سلطنتی و فانوسهایی که به دیوارها نصب بود، میرسد. هر روز غروب، شیر دیگها را باز میکردند و گاز وارد لولهها و فانوسها میشد و چراغچیها با مشعلهایی بلند فانوسها را روشن میکردند و چندساعتی که از شب میگذشت با بستن شیر دیگها فانوسها خاموش میشدند. حدود سال ۱۲۸۳ و در دوره سلطنت مظفرالدینشاه، حاج محمدحسین امینالضرب اولین کارخانه برق تهران را از آلمان خرید و دو سال بعد، حدود شش ماه پس از صدور فرمان مشروطه، این کارخانه در همان خیابان چراغ گاز شروع به کار کرد و به همین مناسبت نام خیابان به چراغ برق هم معروف شد. کارخانه برق در آن زمان از عجایب تهران محسوب میشد و مردم مدتها با سوءظن و تعجب هر غروب به تماشایش میرفتند، اما عملا رغبتی به استفاده از آن نداشتند.»
تهران بود و لالهزار؛ محمد مختاری؛ نشر فنجان؛ چاپ اول؛ ۱۴۰۴؛ ص ۵۶
(هنوز لالهزار برای بسیاری از اهالی تهران و ایران، بیشتر نوستالژی است تا واقعیت شهری. این کتاب هم چنین نگاهی دارد.)