مستند ببینیم و لذت ببریم(2)-2, گزارش مستندهای مستند ببینیم و لذت ببریم(۲)-۲, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

صدو هشتادوششمین شب فیلم/ ۹ بهمن ماه ۱۴۰۴ خورشیدی

در یکصدو هشتادو هفتمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان، که دومین روز از دومین دوره «مستند ببینیم و لذت ببریم» بود، سه مستند به نمایش درآمد.از بابک بهداد، آریان عطارپور و منوچهر مشیری. روز خوبی بود و سه فیلم تازه‌و تاثیرگذاررا تماشا کردیم. «سرخپوش» نخستین فیلمی بود که دیدیم. ساخته بابک بهداد و با نگاهی به جهان آتش‌نشانان در جریان جنگ ۱۲ روزه. اثری مدرن و به قول کارگردان «تجربی». آمیخته‌ای از تصاویر و نجوا و کلام از رویا و بیداری آتش‌نشانان که با تدوین ریتمیک و موثر بخوبی حال‌وهوای آن روزها و التهاب و خشونت واقعه را بازتاب می‌داد. در این فیلم با قصه و روایت خاصی مواجه نیستیم ولی به‌خوبی دنیای این کوشندگان آرامش را درآن روزهای سخت احساس می‌کنیم. تصاویر همه سیاه‌وسفید بود و در تکه‌هایی محدود کلاه یا لباس آتش‌نشانان را سرخ می‌دیدیم. عکس‌ها در هم دیزالو می‌شدند و ریتم دلهره‌آوری را برای مخاطب می‌ساختند. شاید بشود گفت، این تجربه در کارهای بهداد، تازگی داشت و او دست به تجربه‌ای زده که با روال روایت‌های پیشین او متفاوت است. حاصل کار، البته موفق بود.

مستند آریان عطارپور، در ۲۱ دقیقه، روایتی بسیار ناب و جذاب از مسائل و عواطف انسانی در کوران جنگ دارد. بی‌آن‌که به ورطه احساسات و ملودرام بلغزد. او بر اساس پیامک‌هایی که یک زن و مرد در روزهای جنگ باهم ردوبدل کرده‌اند، تصویری از زندگی عادی مردم در آن روزهای مزخرف ارائه می‌دهد. 

فارغ از این‌ که جنگ است و رادیو و تلویزیون شعارها و خبرهای آن را در بوق کرده، یک مرد با یک زن در حال تبادل پیام هستند برای مثلا نردِ عشق باختن. انگار جنگ و مصیبتی نیست! آن را در حد یک مزاحم حس می‌کنیم که آرامش مردم به به هم می‌ریزد. نکته جالب این است که این نرد عشق باختن هم چندان پاکیزه و بی غرض و مرض نیست. مرد آن خلوص و صداقتی را که ابراز می‌کند، ندارد! کارگردان نخواسته مظلوم‌نمایی کند و جنگ را عامل جدایی‌ها و بدعهدی جلوه دهد. تکرار چندپاره عبارت «جنگ فقط یک بهانه بود» از زبان زن، بیانگر این نگاه است.

نفرین بر جنگ!

مستند«تاقبل ازنتانیاهو من آشغال‌ترین فرد دنیا بودم» به خوبی می‌تواند در دسته فیلم‌های انسانی ضدجنگ قرار بگیرد. همان‌طور که وقتی به آیین تشییع جنازه به گورستان می‌رویم میل به زندگی در وجود ما بیشتر می‌شود، جنگ هم میل و خواست آرامش را در وجود ما شعله‌ور می‌کند. عطارپور با چنین نگاهی به روایت جنگ پرداخته و هرلحظه مخاطب را به طرح این پرسش می‌کشاند که «نمی‌شد جنگ نباشد!؟ نفرین بر جنگ که اجازه نمی‌دهد زندگی عادی داشته‌باشیم.

مستند بلند «بچه اودلاجان» از منوچهر مشیری، در ۷۰ دقیقه به زندگی و کار مرحوم حسین شاه‌حسینی، از عاشقان و پیروان دکتر مصدق می‌پردازد. شخصیتی که به‌قول سعید رشتیان، تهیه‌کننده مستند، «همیشه پای کار بود». کسی که زندگی خود و خانواده‌اش را وقف فعالیت در راه خدمت به آزادی مردم ایران کرد.

 فیلم نمی‌کوشد او را از وجه سیاسی و اداری‌اش تصویر کند. تلاش دارد او را به مثابه فردی معرفی کندکه در این جامعه زندگی عادی دارد و اگر آلوده سیاست است، آن را به داخل روابط انسانی‌اش نمی‌کشاند. طبیعی است رفتن به سراغ شحصیتی که نام‌وآوازه‌ای دارد، کار ساده‌ای نیست. ولی این مستند موفق است.

روز تولد دختر!

حامده شاه‌حسینی اخلاق مردمی و ایرانی پدر را چنین تعریف می‌کند: «پدر در تیم راگبی ایران بازی می‌کرد. روزی که با تیم انگلیسی مسابقه داشتند، ملی‌شدن نفت اعلام شد. همین امر سبب شد بچه‌ها با انگیزه زیادی مقابل انگلیس بازی کنند و در نهایت تیم راگبی انگلیس را شکست دادند. برای پدر این بازی خیلی خاطره‌ساز شد». 

حامده اضافه می‌کند: «پدر همیشه روز تولد مرا خیلی دوست می‌داشت و اغلب می‌گفت آن روز بهترین روز زندگی‌ش است. اما وقتی، روزی، از پدر پرسیدم بهترین روز زندگی‌ش کدام است، به بازی راگبی با انگلیس اشاره کرد!». درون‌مایه فیلم «بچه ادولاجان»شبیه درون‌مایه فیلم «مصدق» است که توسط هدی صابر کلیدخورد و توسط فرهاد ورهرام به پایان رسید. در آن‌جا مصدق را می‌بینیم که در قلعه احمدآباد است با تعدادی خدم و آشنا و زندگی روزانه و عادی دارد. فیلم اصلا به چهره سیاسی و صدارتی او نمی‌پردازد. در مستند «بچه اودلاجان» هم بنا بر آن است‌که زندگی شخصی و خانوادگی مرحوم حسین شاه‌حسینی در مرکز توجه باشد نه کارکتر سیاسی و حزبی او. این را هم می‌دانیم این مستند زمانی ساخته شد که او فوت کرده‌بود و دستش از دنیا کوتاه بود.

مستند ببینیم و لذت ببریم(2)-2, گزارش مستندهای مستند ببینیم و لذت ببریم(۲)-۲, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

هفتادسال پایداری

به گفته تهیه‌کننده، گفتار متن مستند، عموما، از کتاب خاطرات مرحوم شاه‌حسینی برداشته‌شده. کتابی که داستانی دارد پر از اشک چشم:

محمودرضا شاه‌حسینی می‌گوید: «در سال‌های هفتاد تعدادی از دوستان نزدیک پدر قصد داشتند از طریق مصاحبه خاطرات او را تهیه و منتشر کنند. پدر موافقت نکرد. تا این‌که چند سال بعد آقای ناصر طیرانی که از دوستان قدیم پدر و عضو جبهه ملی بود، هفته‌ای یک بار می‌آمد خانه و حرف‌های پدر را ضبط می‌کرد.» اما قصه به این‌جا ختم نمی‌شود. به نقل از محمودرضا شاه‌حسینی «پس از آن‌که کتاب حروف‌چینی شد، آوردند پیش پدر. پدر وقتی مطالب را خواند گفت من چرا این حرف‌هارا گفته‌ام. فلانی یک‌موقعی کار خلاف یا اشتباهی کرده چرا من آبروی او ببرم». خلاصه این که خاطرات بی‌خاطرات! ولی با درخواست فرزندان، کتاب دوباره خوانده می‌شودو چیزهای کسر و چیزهایی اضافه می‌شود و برای مجوز نشر به ارشاد فرستاده می‌شود. «اول از هم گفتند اسم کتاب باید عوض شود و تکه‌هایی هم باید حذف شود». با چندین رفت و برگشت، بالاخره کتاب تا خاطرات قبل از انقلاب و کمی هم بعد از انقلاب با نام «هفتادسال پایداری» منتشر می‌شود و از بقیه فعلا خبری نیست تا بعد.

 

رویا نیساری معتقد است «تولید چنین مستندهایی در خصوص تاریخ معاصر ایران بسیار مغتنم است. در حقیقت بازنمایی سلسه رویدادهای تاریخ معاصر به زبان گفتگو و تصویر است». نیساری به تصاویر سایه پاها و عصا اشاره می‌کند و معتقد است این سایه‌ها «کنایه یا استعاره‌ای تاریخ آزادی این سرزمین هستند. کوشندگانی، همیشه در اعتلای این آب‌وخاک فعالیت کرده، ولی در سایه». در مجموع فیلم توانسته به هدف خودش در بازنمایی گوشه‌ای از تاریخ معاصر برسد.

بخش ناگفته‌ها

ارد عطارپور بر این باور است «تلاش توامان رشتیان و منوچهر مشیری، که سال‌هاست پرتره چهره‌های شاخص اجتماعی و فرهنگی کشور را می‌سازد، به ثمر نشسته و فیلم مهم و موثری تولید شده‌است. معمولا در مستندهای موفق، آن‌بخش از شخصیت چهره‌ها که ناگفته مانده، به تصویر کشیده می‌شود.». عطارپور به نکته خاص این مستند در قیاس با آثار قبلی مشیری هم اشاره می‌کند: «در این فیلم کمی تفاوت پرداخت به سوژه نسبت به کارهای قبلی وجود دارد. در سکانسی، شاه‌حسینی از شهدای سی‌تیر سخن می‌گوید و ما پاهای او را فقط می‌بینیم با عصایش (که قطعا خود شاه‌حسینی نیست) که بالای سر قبرهای شهدا در ابن‌بابویه می‌رود و سرآخر هم قبر خودش را می‌بینیم. استعاره بسیار زیبایی بود از گردش روزگار».رشتیان این نکته را چنین تکمیل می‌کند: «عصا و سایه خط پیوند تمام فیلم است. در ابتدای فیلم کسی را می‌بینیم (که گویا شاه‌حسینی است که نیست) که از کوچه و زیر ساباط رد می‌شود و وارد حیاط می‌شود و از پله‌ها، نرم، بالا می‌رود. بعدها او را می‌بینیم در ابن‌بابویه و سپس در باغ کرج. در همه‌جا، سر بزنگاه، عصا و سایه را داریم و در نهایت سر قبر خودش. انگار این شاه‌حسینی است که ما را در طول فیلم همراهی می‌کند». استعاره جذابی است و خوب نشسته.فریبرز جبارنیا به تصاویری از خانه شاه‌حسینی اشاره می‌کند و علاقمند است بداند «چرا این قدر کوتاه و کم درباره این خانه در این مستند می‌بینیم و می‌شنیم در حالی‌که خانه مهمی است و شایسته توجه». جبارنیا معتقد است «این خانه می‌توانست کانسپت داشته‌باشد. حتی باغ‌هم چنین ظرفیتی دارد. باغ و خانه می‌توانست شخصیت‌های تازه این مستند باشند و حتی ظرفیت لازم برای یک مستند و کامل را دارند».

 

تمرکز بر موضوع اصلی

محمودرضا شاه‌حسینی توضیح می‌دهد «کسانی که با مرحوم شاه‌حسینی آشنا هستند، می‌دانند این خانه مرکز و محل آمدورفت شخصیت‌های بسیار زیادی بود. اگر وارد خانه می‌شدیم، به‌خودی خود باید در مورد این آدم‌ها هم صحبت می‌کردیم. این خانه چنان قدرتی دارد که اگر واردش می‌شدیم دیگر نمی‌شد ازش خارج شویم و موضع خیلی طولانی می‌شد».

سعید رشتیان هم می‌گوید: «اصولا، ما تلاش می‌کنیم از ورود به موضوعات فرعی‌، که هریک برای مستندی دیگر ممکن است مغتنم و مهم باشد، پرهیز کنیم. در این‌جا هم فقط خانه یا فقط باغ می‌تواند موضوع یک مستند مستقل باشد. ما عمدا وارد آن فضا نشدیم، همان‌گونه که وارد روابط سیاسی آقای شاه‌حسینی هم نشدیم در حالی‌که می‌دانستیم ناگفته‌ها و نادانسته‌های بسیاری می‌تواند باشد. از آن گذشته به شغل و کاسبی ایشان هم که حمامی بود نپرداختیم چون می‌دانستیم اگر وارد آن مقوله شویم به‌خودی‌خود باید وارد موضوع صنف و اتحادیه و مسائل آن شویم‌که نمی‌خواستیم.

مادر کجاست؟

از فرزندان شاه‌حسینی و از تهیه‌کننده مستند پرسیده می‌شود چرا از سرکارخانم خدیجه حامدقزوینی، همسر مرحوم شاه‌حسینی در فیلم خبری نیست؟ فقط اشاره کوتاهی به خانواده‌اش می‌شود و یکی دو نقل قول از خود مرحوم شاه‌حسنی درباره صبوری و حمایت او.

حامده شاه‌حسینی توضیح جالبی دارد: «آقای رشتیان خیلی اصرار داشت عکسی و طرحی از مادر در فیلم بیاید ولی نتوانستیم عکس مناسب و «قابل انتشار» از مادر پیدا کنیم». او درباره «عکس مناسب» چنین توضیح می‌دهد: « مادر فوق‌العاده زن معتقد و متعهد به اصول و مناسک بود. با این‌حال وقتی جلو دوربین قرار می‌گرفت، که اندک مواردی پیش آمد و پذیرفت، بدون روسری عکس گرفت، معتقد بود با آن پوشش زیبایی خدادادی‌اش کتمان می‌شود و این ظلم است. 

مستند ببینیم و لذت ببریم(2)-2, گزارش مستندهای مستند ببینیم و لذت ببریم(۲)-۲, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

به همین خاطر نتوانستیم عکس قابل انتشار از ایشان داشته‌باشیم. همیشه می‌گفت این عکس‌ها فقط برای فرزندان و خانواده‌است نه دیگران. و ما خواست مادر را اجابت کردیم. و راضی هستیم. همین».

خانه‌موزه؟!

سرنوشت خانه شاه‌حسینی از موضوعات مورد علاقه مخاطبان است. فرزندان آن مرحوم هم عمیقا به حفظ و تداوم حیات آن علاقمند هستند. در پلانی از مستند محمودرضا شاه‌حسینی تاکید می‌کند «این خانه باید حفظ شود و هیچ دخل و تصرفی که شخصیت و چهره آن را تحت تاثیر قرار دهد نباید اتفاق بیفتد». اغلب مخاطبان آرزومندند روزی درِ این خانه تاریخی به روی دوستان و دوستداران باز شود و دریچه‌ای باشد برای سیر و سفر در تاریخ معاصر ایران.