سلام

باید این حکم را بپذیریم که اگر اندام یا پهنه‌ای از شهر یا محله را در حال موت و انقراض بدانیم، طبعا تلاش نمی‌کنیم هزینه و انرژی در آن‌جا صرف کنیم. درست مثل انسانی‌که برای زنده‌ماندنش امیدی نیست و پزشکان، علی‌رغم عواطف اطرافیان بیمار، هیچ اقدامی را برای افزایش عمر چندروزه یا چندماهه او انجام نمی‌دهند یا توصیه نمی‌کنند. چرا که چه بسا بیمار در جریان اقدام پزشکی طاقتش طاق شود و از بین برود. حال، پرسش این‌است: «آیا پهنه یا محله یا بخشی از شهر را می‌توان در حال موت دانست و از احیای آن قطع علاقه نمود؟ درمورد شهر و محله، آیا حکم متناظر انسان جاری است یا شهر و محله قانون خود را دارد؟» پاسخ این پرسش هم آری است هم خیر! بله شهر یا محله ممکن است بمیرد. یا کاملا افول کند. در ایران خود ما علاوه بر روستاهای بسیاری که به دلیل از بین رفتن منابع آبی‌شان تخلیه و متروک شده‌اند، شهرهایی هم داریم که پس از یک واقعه بزرگ طبیعی، دیگر به آن شکوه خود برنگشتند و تبدیل به پهنه‌ای در حد یک روستا شدند، مثل سیراف. یا شهرهایی داریم که براساس تولید خاصی شکل گرفته‌بودند، پس از اتمام آن منبع یا محصول رو به افول گذاشتند. مثل برخی شهرهای نفتی‌ در جنوب کشور: نفت‌شهر، مسجدسلیمان. این‌ها مصداق همان پاسخ آری به پرسش فوق هستند. اما پاسخ منفی هم می‌توانیم به آن پرسش و معضل بدهیم: شهر و زیستگاه را می‌توان از مرگ نجات داد اگر به آینده چشم داشته‌باشیم‌و برای آن برنامه بریزیم.مثلا آیا حکومت‌های ما نمی‌دانستند

 

 

روزی چاه نفت آغاجاری و مسجدسلیمان یا هر نقطه دیگر در کشور، ته می‌کشد؟چرا فکری برای صنایع جایگزین نکردند؟ همین الان، همه می‌دانیم منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، روزی که مخازن نفت‌وگاز منطقه خالی شوند، متروک خواهدشد، مگر اینکه از حالا برایش برنامه داشته‌باشیم. منطقه‌ای‌که عالی‌ترین شاخه‌های فناوری جهان در آن‌جا هست. و مثال‌های دیگر. در مورد محله هم این گزاره صادق است. اگر از قبل حکم به مرگ محله ندهیم و با دقت و فراست برای آینده آن برنامه‌ریزی کنیم، محله حفظ می‌شود. مثلا، محله اودلاجان، از نظر موقعیت در مرکز شهر قرار دارد. شبکه متنوع حمل‌ونقل شهری را در خود دارد، بزرگ‌ترین قطب بازرگانی کشور را در همسایگی خود دارد، نشانه و هویت تهران است، هنوز هم جاذبه‌های تاریخی و فرهنگی متنوعی دارد، به‌گونه‌ای که مقصد بیش از نصف تورهای تهران‌گردی است. ترافیک تردد سواره آن، بسیار روان‌تر از بسیاری مناطق پرترافیک تهران مثل شمال شهر است. پس چرا این محله باید در تقلای بقا باشد؟ چون ما و مدیران‌مان، از قبل، از این منطقه قطع امید کرده‌ایم. آن‌هم بی آن‌که استدلال متقن و محکم شهرسازی داشته‌باشیم. محله را اسیر بازی‌های بورس‌بازی زمین دیدن چنین عواقبی را بار آورده.

بهروز مرباغی
سرمقاله نشریه اردیبهشت اودلاجان شماره ۳۱۱